خدا چقدر دوست داشتم كه هزار بار كشته شده ، زنده گردم تا خدا با اين كار تو و برادران و فرزندان و اهل بيت جوانت را از كشته شدن حفظ مىفرمود .
( 1 ) جمعى از اصحاب نيز چنين سخن گفتند : جانهاى ما به فدايت ، تو را با همهء وجودمان پاس داريم ، و چون در راهت به شهادت رسيم وفاى به عهد كرده و پيمان خويش را به پايان بردهايم .
در همان حال به محمّد بن بشير حضرمى خبر رسيد كه پسرت در مرز رى به اسارت افتاد .
گفت : پاداشش را از خدا مىگيرم ، دوست نداشتم در حياتم به اسارت گرفتار گردد .
حسين عليه السّلام سخن وى را بشنيد و فرمود : « خدايت رحمت فرمايد ، بيعت را از تو باز گرفتم براى آزاد كردن پسرت برو دست به كار شو » .
عرض كرد : درندگان مرا زنده بخورند اگر از ساحت تو جدا شوم .
فرمود : « اين بردها را به پسرت بده تا براى آزادى برادرش از آن بهره گيرد » .
بعد پنج برد عطايش فرمود كه هزار دينار مىارزيد .
راوى گويد : در آن شب ( شب عاشورا ) حسين عليه السّلام و همراهان در حالت ركوع و سجود و قيام و قعود به عبادت حقّ پرداختند زمزمهء رقيق مناجات و دعاهايشان چون زمزمهء برخاسته از زنبور عسل بود ، در آن شب سى و دو نفر از لشكر ابن سعد از لشكرگاه خود به لشكرگاه امام پيوستند .
بامداد فردا امام فرمان داد تا خيمهاى بر افراشته شد ، و امر فرمود تا كاسهاى از مشك زياد آورده در آن نوره ريخت ، و داخل شد تا موى بسترد .
برير بن حصين همدانى ، و عبد الرحمن « 1 » بن عبد ربّه انصارى دم در خيمه براى
هامش
( 1 ) - عبد الرحمن بن عبد ربه - رب - انصارى خزرجى است ، امير المؤمنين عليه السّلام تربيتش فرمود و قرآن بياموخت ، يكى از آنان است كه در كوفه مردم را به بيعت با حسين عليه السّلام فرا خواند ، و چنين بر مىآيد كه وى شخصيتى بارز بوده است .
تاريخ طبرى 5 / 423 ، تسمية من قتل مع الحسين : 153 ، بحار الأنوار 45 / 1 ، انصار الحسين : 97 .