آيا دشمن را بازوى توانا دانستيد و از ما روى گردانيديد ؟ ! ( 1 ) آرى و اللَّه كه نيرنگ و بىوفايى شما قديم بوده كه ريشههاى شما بر آن باليد و شاخههاى شما از آن پوشش يافت ، شما بدترين غم براى بيننده و ناگوارترين لقمه براى غاصب باشيد .
الا ، همانا زنا زاده فرزند زنازاده مرا بين دو چيز قرار داده يا مرگ با شرافت و جنگ ، يا پذيرفتن ذلّت و خوارى ، چه دور است ذلت از ما ، خدا ذلت را براى ما روا ندارد ، و هكذا رسول او و مؤمنان ، و دامنهاى پاك و پاكيزه ، و شخصيتهاى و الا و جانهاى گرانمايه از اين كه طاعت فرومايگان بر شهادت ارجمندان ترجيح يابد .
الا همانا من با اين خانوادهام با قلّت عدد و ياران اندكم به سوى شهادت و خدا مىروم . »
بعد امام اشعار فروة بن مسيك مرادى « 1 » را با سخنش پيوند مىدهد :
فإن نهزم فهزّامون قدما * و إن نغلب فغير مغلبينا
اگر هزيمت دهيم از پيشتر هزيمت دهندگان بوديم ، و اگر مغلوب شويم هرگز مغلوب نگرديم
و ما أن طبّنا جبن و لكن * منايانا و دولة آخرينا
و ترس را در وجود ما راهى نيست و ليكن مرگ ما دولت ديگران را در پى دارد
اذا ما الموت رفّع عن اناس * كلا كله أناخ بآخرينا
هر گاه مرگ سايهء خود را از مردمى بردارد بر سر ديگران فرو افكند
فافنى ذلكم سروات قومى * كما أفنى القرون الأوّلينا
مرگ جوانمردان قوم مرا به فنا داد همچنان كه از پيشينيان را بر باد داد
فلو خلد الملوك إذا خلدنا * و لو بقي الكرام إذا بقينا
اگر ملوك جاودانه بودند ما نيز بوديم ، و اگر كريمان باقى بودند ما نيز بوديم
هامش
( 1 ) - فروة بن مسيك يا مسيكة بن حارث بن سلمه غطيفى مرادى ، ابو عمرو ، صحابى ، از واليان شاعر ، يمنى ، در جاهليت هوا خواه ملوك كنده بوده ، سال نهم يا دهم به مكه هجرت و مسلمان شد ، در آخر عمر ساكن كوفه شد و در سال 30 ق . مرد .