جانهاى ما پاسبان جان شريفت بوده تا در پيش رويت در خون خود غلتيده ، آنچه بر تو وارد آيد بر ما نيز وارد گردد ، وه چه زشت است زندگى بعد از تو .
( 1 ) سپس مسلم بن عوسجه « 1 » برخاست و گفت : ما تو را اين گونه تنها گذارده از نزدت باز گرديم و دشمن تو را در محاصره داشته باشد ! نه به خدا ، خدا هرگز چنين وضعى را نياورد تا آن كه نيزهام را در سينهء دشمنانت بشكنم تا آن جا كه دستهء شمشير در دستم باشد دشمنت را از پاى درآورم . اگر من سلاح نبرد هم نداشته باشم تا با آنان بجنگم ، آنان را سنگباران كرده هرگز از حضرتت جدا نگردم تا در كنارت جام شهادت در كام كشم .
گويد : سعيد بن عبد اللَّه حنفىّ برخاست و به عرض رسانيد : نه ، به خدا اى فرزند رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله ، هرگز تنهايت نگذارم ، تا خدا بداند كه ما وصيّت پيامبرش محمّد را در بارهء تو حفظ و رعايت نموديم ، و اگر مىدانستم كه در راه تو كشته مىشدم و بعد زنده به آتش كشيده مىشدم و خاكسترم به باد داده مىشد و هفتاد بار اين وضع تكرار مىشد ، هرگز از حضرتت جدا نشده تا در پيش رويت شاهد مرگ و شهادت را در آغوش كشم ، چرا نه ، حال كه اين يك كشته شدن بيش نيست و بعد هم به كرامت ابدى و جاويدان خدا مىرسم .
آن گاه زهير بن قين بجلى برخاست و به عرض رسانيد : به خدا اى فرزند رسول
هامش
( 1 ) - مسلم بن عوسجه اسدى ، از ابطال عرب در صدر اسلام و اوّل شهيد در عاشورا بعد از شهداى حملهء اوّل است ، او صحابىاى است كه پيامبر را درك كرده ، در كوفه براى حسين عليه السّلام بيعت مىگرفت ، در قيام مسلم بن عقيل بر مذحج و اسد ( روز 8 ذيحجه ) اسير بود . در واقعهء كربلاء شيخى سالخورده بود ، و از شخصيتهاى سرشناس در كوفه بود ، شبث بن ربعى در شهادت مسلم بن عوسجه ابراز تأسّف مىكرد .
رجال الشيخ : 80 ، تاريخ طبرى ، 5 / 435 و 369 ، البحار 45 / 69 ، الاخبار الطوال : 249 و 250 و 252 ، الكامل في التاريخ : 4 / 28 ، الاعلام 7 / 222 ، أنصار الحسين : 108 ، تسمية من قتل مع الحسين : 52 . در آن آمده است كه مسلم بن عوسجه أسدى از بنى سعد بن ثعلبه بود كه مسلم بن عبد اللَّه و عبيد اللَّه بن أبى خشكاره او را كشتند .