ملازم خدمت يزيد بن معاويه امير المؤمنين باشيد .
( 1 ) عبّاس بن على عليهما السّلام ندا در داد و فرمود : دستهايت بريده و امان نامهات ملعون بادا ، اى دشمن خدا ، ما را مىخوانى كه برادر و سرورمان حسين بن فاطمه عليهما السّلام را رها كرده در خط فرمان مطرودان و ملعونان فرزندان ملائمين خدا درآييم .
شمر با حالت خشم به لشكرش برگشت .
[ شب عاشورا ]
راوى گويد : چون حسين عليه السّلام ديد كه اثر بخشى پند و موعظه كم ، و شتاب دشمن براى جنگ زياد است به برادرش عباس فرمود : « اگر توانستى كه جنگ را امروز به تأخير اندازى اين كار را بكن ، باشد كه امشب را براى پروردگارمان نمازگزاريم ، چه او مىداند كه من نماز و تلاوت كتابش را دوست دارم .
عبّاس اين خواسته را با آنان در ميان نهاد ، عمر بن سعد سكوت كرد ، عمرو بن حجاج زبيدى گفت : اگر اينان ترك و ديلم بودند و اين تقاضا را مىخواستند ، ما مىپذيرفتيم ، حال آن كه اينان آل محمّدند . اين تقاضا پذيرفته شد .
راوى گويد : حسين عليه السّلام نشسته بود كه به خوابگونهاى فرو رفت و بعد بيدار شد و فرمود : « خواهرم ، در اين ساعت در رؤيا جدّم محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و پدرم على عليه السّلام و مادرم فاطمه عليها السّلام و برادرم حسن عليه السّلام را ديدم كه مىفرمودند : اى حسين عليه السّلام تو به زودى نزد ما مىآيى .
و در روايتى : فردا نزد مايى .
راوى گويد : زينب تپانچه به صورت خود نواخت و صيحه بر آورد .
حسين عليه السّلام فرمود : « آرام باش ، ما را مورد شماتت دشمن قرار مده » .
شب « عاشورا » فرا رسيد ، حسين عليه السّلام اصحابش را جمع كرده بعد از حمد و ثناى خداوند رو به آنان كرد و فرمود :
( أمّا بعد ، فإنّي لا أعلم أصحابا خيرا منكم ، و لا أهل بيت ، أفضل و أبرّ من أهل بيتي ، فجزاكم اللَّه عنّي جميعا خيرا ، و هذا الليل قد غشيكم فاتّخذوه جملا ، و ليأخذ كل رجل منكم بيد رجل من أهل بيتي و تفرّقوا في سواد هذا الليل و ذروني و هؤلاء القوم ، فإنّهم لا يريدون غيري )
، ( 2 ) « امّا بعد ، حقّا كه من اصحابى