بازماندهء در ظرف به جاى نمانده ، و زندگى پست و ناچيزى چون چراگاه ناگوار به چشم نمىخورد ، ( 1 ) مگر نمىنگريد كه به حقّ عمل نشده و از باطل رادع و مانعى نيست ، چه زيبا است كه مؤمن « در راه خدا » راغب لقاء پروردگارش ( با شهادتش ) گردد ، چه من مرگ را جز سعادت و زندگى با ستمكاران را جز ملالت نمىبينم » .
زهير بن قين برخاست و عرض كرد : اى فرزند رسول اللَّه ، خدا ما را در راه هدايت و در التزام خدمتت استوار بدارد ، فرمودهات را شنيديم ، اگر ما هميشه به صورت پاينده در دنيا باقى مىمانديم ، ما قيام در ركابت را ، بر دنيا و آن زندگى بر مىگزيديم .
هلال بن نافع بجلى « 1 » از جا بجست و به عرض رسانيد : به خدا ما ملاقات پروردگارمان را ناروا نمىبينيم ، و ما همواره بر نيّات و بينشهاى خود استوار ، با دوستت دوست و با دشمنت دشمنيم .
برير بن حصين « 2 » - خضير - برخاست و معروض ، داشت : اى پسر رسول اللَّه ، به خدا سوگند خدا بر ما منّت نهاد تا توفيق يابيم همراه تو - در راه هدفت - بجنگيم تا آن جا كه اعضاى ما تكّه تكّه گرديده ، و آنگاه در قيامت ، جدّ تو شفيع ما باشد .
سپس حسين عليه السّلام برخاست و برنشست ، حركت كرد و حرّ و لشكرش گاهى مانع از حركت شده ، و گاهى نيز با وى حركت مىكردند تا امام به كربلاء رسيد و اين روز
هامش
( 1 ) - ظاهرا او بايد نافع بن هلال بن نافع بن جمل بن سعد العشيرة بن مذحج مذحجى باشد نه بجلى ، او سيّدى شريف و شجاع و قارى و امين بر حديث بوده ، و از اصحاب امير المؤمنين ، و حاضر در حروب ثلاثهء آن حضرت بود و در كربلا مر او را داستانهاى زيادى است كه در مقاتل آمده است .
ابصار العين 86 - 89 ، طبرى 6 / 253 ، ابن اثير 4 / 29 ، البداية 4 / 184 .
( 2 ) - در بعضى از مصادر بدير بن حفير آمده و ظاهرا بايد برير بن خضير باشد و اين اولى است . او سيّد قاريان ، شيخى تابعى و عابد و قارى قرآن و از شيوخ قرائت در مسجد كوفه بود ، او را نزد همدانيان مظهر شرف و توانايى است ، در جامعهء كوفه از اشتهار و احترام برخوردار بوده ، و او همدانى از كهلان است . وطنش كوفه بود ، تلاش كرد تا عمر بن سعد را از پذيرش ولايت در حكومت بنى اميه بر كنار دارد .
طبرى 5 / 421 ، معجم 3 / 289 ، المناقب 4 / 100 و بحار 45 / 15 .