هزار سوار برخورد نمود .
( 1 ) حسين عليه السّلام : آيا از ماييد يا عليه ما ؟
حرّ : بلكه اى ابا عبد اللَّه ، عليه شما .
حسين عليه السّلام : « لا حول و لا قوّة الّا باللَّه العلىّ العظيم » .
سخنان بسيارى ميان آنان گفته شد و آخر الامر حسين عليه السّلام فرمود : « حال كه بر خلاف نوشتهها و فرستادههايتان نظر داريد ، من از آن جا كه آمدهام بدان جا بازمىگردم » .
حرّ و لشكرش با اين پيشنهاد مخالفت كرده مانع شدند . حرّ گفت : اى فرزند رسول اللَّه ! راهى را در پيش گير كه به كوفه يا مدينه منتهى نگردد تا من نزد ابن زياد اعتذار جسته به اين كه شما با ما در راه مخالفت ورزيديد .
امام عليه السّلام از سوى چپ راه به حركت ادامه داد تا به عذيب الهجانات « 1 » رسيد .
گويد : در اين جا بود كه نامهء ابن زياد به حرّ رسيد كه او را در مداراى با حسين عليه السّلام توبيخ و او را امر به تضييق و تنگ كردن عرصه بر امام كرده بود .
حرّ با لشكر متعرّض امام شده و مانع از ادامهء سير او شدند .
حسين عليه السّلام فرمود : « مگر دستورت عدول از راه نبود » ؟
حرّ گفت : چرا ، و ليكن نامهء امير است كه رسيده و فرمانم داده كه عرصه را بر تو تنگ كرده و بر من جاسوسى گمارده تا خواستههاى امير را به اجرا در آورم .
راوى گويد : حسين عليه السّلام در ميان ياران خود برخاست و به ايراد خطبه پرداخت و بعد از حمد خداوندى يادى از جدّش فرموده و بر وى درود فرستاد و فرمود : « كار بر ما چنان شده كه مىبينيد ، دنيا متغيّر گرديده ، چهرهء نازيباى خود را به ما نشان مىدهد و خوبيهايش پشت كرده و بريده و نارسا استمرار دارد ، و از آن چيزى جز ته جرعه
هامش
( 1 ) - عذيب الهجانات نزديك عذيب القوادس و عذيب القوادس آبى است ميان قادسيه و مغيثه .
فاصلهء ميان آن با قادسيه چهار ميل است . جز اين نيز گفته شده . معجم البلدان 4 / 92 .