اى رباب « 1 » بنگريد بعد از شهادتم مبادا گريبانى را چاك زده يا چهرهاى را خراشيده ، يا سخنانى ناروا بر زبان رانيد » .
( 1 ) روايت از طريق ديگر : زينب چون ابيات را شنيد - او در جايى تنها و خالى از مخدّرات حرم بود - با پاى برهنه در حالى كه لباسش به زمين كشيده مىشد به حضور برادر رسيد و گفت : واى بر من ، اى كاش مرگ مرا از اين زندگى آزاد مىكرد ، امروز گوئيا مادرم فاطمة الزهرا و پدرم على مرتضى و برادرم حسن المجتبى را از دست دادم ، اى خليفهء گذشتگان و اى پناه بازماندگان .
حسين عليه السّلام نظرى به خواهر افكند و فرمود : « خواهرم عنان بردبارى را از كف مده » .
عرض كرد : پدرم و مادرم به فدايت ، فدايت گردم ، آيا به زودى به شهادت مىرسى ؟
امّا غصّهء گلوگير را فرو برده و چشمهاى مباركش اشك آلود شده ، سپس فرمود :
« هيهات هيهات ، اگر مرغ قطا را شبى آرام مىگذاشتند به خواب مىرفت » .
عرض كرد : اى واى آيا خود را در معرض غضب مىنهى ، همين قلبم را بيشتر جريحهدار مىكند و بر من ناگوارتر است ، و آنگاه گريبانش را دريد و بيهوش شد .
امام برخاست ، و بر چهرهء خواهر آب ريخت تا به هوش آمد ، بعد تسليتش داد و مرگ پدر و جدّش « صلوات اللَّه عليهم اجمعين » را به يادش آورد .
يكى از انگيزههاى احتمالى كه موجب شد حسين عليه السّلام حرم و عيالش را بكوچاند اين بوده كه اگر امام اهل حرم را در حجاز يا يكى از شهرهاى ديگر به جاى
هامش
( 1 ) - رباب دختر امرئ القيس بن عدى ، همسر حسين السبط الشهيد با او در كربلاء بود و بعد از شهادت امام با اسراء به شام رفت ، و بعد از بازگشت به مدينه ، اشراف از وى خواستگارى كردند و او نپذيرفت ، در طول يك سال زندگى بعد از حسين به زير سقفى نيارميد تا بيمار شد و با كوه رنج وفات نمود ، او شاعره بود و در رثاى حسين مرثيهها سرود .
المحبر 3 / 13 ، اعلام النساء 1 / 378 و الاعلام 1 / 378 .