حسين عليه السّلام پيوست .
( 1 ) زهير به همسرش گفت : تو نيز مطلّقهاى ، زيرا نمىخواهم در زندگى با من جز خير و رفاه ببينى . من تصميم گرفتهام در خدمت امام باشم و جان و تنم را فدايش كنم ، بعد هم مالش را به دو عطا كرده با يكى از عموزادگانش وى را روانهء اهلش نمود .
زن به گاه وداع با شوهر برخاست و گريست و گفت : خدا خيرت دهد ، خواستهام از تو اين است كه مرا نزد جدّ حسين عليه السّلام در قيامت به ياد آورى .
بعد به يارانش گفت : هر كه خواهد با من باشد باشد ، و الّا اين آخرين ديدار ماست .
حسين عليه السّلام چون به منزل زباله « 1 » رسيد ، خبر شهادت مسلم بن عقيل به عرض ايشان رسيد ، و با پخش اين خبر ، دنيا پرستان و ارباب حرص و آز از امام جدا و پراكنده شدند و اهل و خيار اصحابش با وى بپائيدند .
راوى گويد : از شدت گريه و ناله براى شهادت مسلم زمين به لرزه درآمد ، و اشكها سيل آسا از ديدگان جارى شد .
و آن گاه حسين عليه السّلام به جانب آن جا كه خدايش فرا خوانده بود حركت فرمود و با فرزدق برخورد كرد ، فرزدق بعد سلام به امام عرض كرد : فرزند پيامبر ، چگونه به كوفيان كه عموزادهء تو مسلم و شيعهء تو را كشتند اعتماد مىكنى ؟
از چشمهاى مبارك امام اشك باريد و فرمود : « خدا مسلم را رحمت فرمايد ، او به سوى روح و ريحان و تحيت و رضوان خدا شتافت ، او وظيفهاش را به پايان برد و وظيفهء ما باقى است » .
بعد اين اشعار را زمزمه كرد :
فان تكن الدّنيا تعدّ نفيسة * فانّ ثواب اللَّه اعلا و انبل
هامش
( 1 ) - زباله به ضم اوّل منزلى است سر راه مكه - كوفه ، و آن دهى آباد بود ، و داراى بازار ما بين واقصه و ثعلبيه ، سكونى گويد ، زباله بعد از قاع از كوفه و پيش از شقوق است كه داراى حصار و مسجد جامع براى بنى غاضريه از بنى اسد مىباشد . معجم البلدان 3 / 129 .