خاك سياه مذلّت و خوارى بنشاند بر ايشان مسلط كند تا آن جا كه خوارتر از قوم سبأ كه زنى بر آنان سلطنت كرده بر اموال و خونهايشان حكم راند خواهند شد » .
( 1 ) امام عليه السّلام از آن جا كوچيد ، جمعى از بنى فزاره و بجيله حديث كرده گفتند : ما با زهير بن قين « 1 » از سفر مكّه بازمىگشتيم كه با حسين عليه السّلام هم مسير و همراه شديم و از اين قضيه ناراحت بوديم زيرا با امام زنان همراه بودند ، هر زمان امام اراده نزول مىفرمود : ما كنار مىگرفتيم ، روزى امام در ناحيهاى فرود آمد كه ما نيز ناچار با امام در همان مكان فرود آمديم . در حال خوردن غذا بوديم كه فرستادهء حسين عليه السّلام آمد و بر ما سلام كرد .
بعد به زهير بن قين گفت : امام تو را فرا خوانده ، هر يك از ما غذاى در دست را فرو افكنديم و كاملا بىحركت مانديم .
همسر زهير - ديلم دخت عمرو « 2 » - به وى گفت : سبحان اللَّه ، عجبا ، آيا فرزند رسول اللَّه تو را فرا خوانده و تو اجابت نمىنمايى ، چه مىشد مىرفتى و سخن امام را گوش فرا مىدادى .
زهير نزد امام مشرّف گرديده ، چيزى نگذشته بود كه با شادمانى و با چهرهء درخشان باز گشت ، و فرمان داد تا خيمه و خرگاه را بركنند و با بار و بنه و خيمه به
هامش
( 1 ) - زهير بن قين بجلى ، بجليه شاخهاى از قحطانيه است ، زهير شخصيت بارز جامعهء كوفه بوده ، به نظر مىآيد ، در زمان پيوستن به امام مسنّ بوده ، در زيارتنامه از وى تكريم ويژه گرديده ، در بين راه به امام پيوست ، با آن كه در ابتداء به اين ملاقات راغب نبوده است ، قبل از جنگ در برابر سپاه كفر خطبه ايراد نمود و بعد فرماندهء ميمنهء اصحاب امام شد .
تاريخ طبرى 5 / 396 - 397 ، 6 / 42 و 422 ، رجال الشيخ : 73 و انصار الحسين : 88 .
( 2 ) - اين همان زن است كه به غلام زهير بعد از شهادتش گفت : برو و آقايت را كفن نما ، غلام رفت و حسين را بىكفن ديد و با خود گفت : آقايم را كفن كنم و حسين را بىكفن بگذارم ، حسين را كفن كردم و به بانو گفتم ، گفت : آفرين ، كفن ديگرى داد و رفتم و او را كفن كردم .
ترجمة الإمام الحسين از كتاب الطبقات كه در مجله تراثنا ، ش 10 ، ص 190 چاپ شده ، أعلام النساء المؤمنات : 341 .