( 1 ) عرض كرد : آنها را در حالى پشت سر نهادم كه دلهاشان با تو و شمشيرهاشان در استخدام بنى اميّه بود .
امام عليه السّلام فرمود : « برادر اسدى درست گفته : همانا خدا آنچه را بخواهد مىكند و حكم هم ارادهء اوست » .
راوى گويد : امام به حركت ادامه داد تا به ثعلبيّه « 1 » رسيد ، وقت ظهر بود ، امام سر بر بالين نهاد و به خوابى سبك رفت و بيدار شد و فرمود : « در رؤيا ديدم كه هاتفى مىگفت : شما در مسير هستيد و مرگ شما را به جنّت مىبرد » .
فرزندش على عرض كرد : پدر جان مگر ما بر حقّ نيستيم ؟
فرمود : « چرا پسرم سوگند به دو كه بازگشت بندگان به سوى اوست » .
عرض كرد : بنا بر اين پدرم ! ما از مرگ پروايى نداريم .
حسين عليه السّلام فرمود : « خدا تو را بهترين پاداش كه هر فرزندى را در برابر پدر مىدهد بدهد » .
آن شب را امام در آن جا به سر برد ، در بامداد مردى مكنّى به ابا هرّة ازدى كوفى نزد امام آمد و بر وى سلام كرد .
سپس گفت : فرزند رسول اللَّه ! چه چيز تو را از حرم خدا و حرم رسول اللَّه جدّت بدر آورد ؟
حسين عليه السّلام فرمود : « اى ابا هرّة واى بر تو ، همانا بنى اميّه مالم را گرفتند صبر كردم ، و به آبرويم تاختند عنان شكيبايى را از دست ندادم ، اكنون خونم را خواستند گريختم ، سوگند به خدا كه قطعا اين گروه طاغى و ياغى مرا خواهند كشت و خدا لباس ذلّت فراگير را بر آنان پوشانده و شمشير را بر آنان حاكم ، و كسى كه آنان را به
هامش
( 1 ) - ثعلبيّه ، به فتح اوّل از منازل راه مكه به كوفه بعد از شقوق و پيش از خزيميه مىباشد ، و آن جا دو سوم راه بود و پايينتر از آن آبى به نام ضويجعه با فاصلهء يك ميل ، ثعلبيه خوانده مىشد كه دليل آن اقامت ثعلبة بن عمرو در آن نقطه بوده ، و گفته شده : ثعلبة بن دودان بن اسد ، نخستين كسى بود كه در آن نزول كرده است . معجم البلدان 2 / 78 .