3439 - اقتدا به مزنه
« مزنه » ، زوجهء مروان به نزد خيزران رفته ، زينب - بنت سليمان بن على هاشمى - هم حضور داشت . زينب ، « مزنه » را گفت : « الحمد للّه الذي ازال نعمتك و صيرك عبرة » اى دشمن خدا ! ياد دارى كه اهل بيت من ، تو را گفتند كه از بهر ردّ اموال ، « ابراهيم بن محمّد مروان » را بگو تو چگونه ايشان را اخراج نمودى ؟ مزنه گفت : يا بنت عمى ! چه نيكى از كردار و حسن صنعت الهى را در من مشاهده كردى كه اكنون اقتدا به من مىكنى ؟ اين بگفت و بيرون شد .
3440 - عشق مذموم و ممدوح
در كتب حكما مسطور است : عشق ، نوعى است از ماليخوليا و جنون و امراض سوداوى و در كتب الهيه نيز مقرر است كه ، از اعظم كمالات و اتمّ سعادات مىباشد . به ظاهر در بين اين دو كلام مخالفتى است ؛ ليكن گمان اختلاف عبث است . عشق مذموم از جسمانى ، حيوانى و عشق ممدوح از روحانى ، انسانى . نفسانيت اوّل به فنا رود و ثانى ابد الابد باقى و پايدار است .
3441 - عقل و شهوت
يكى از حكما گفته : حق تعالى كه ملايكه را فقط براى خودش ، عقل فقط با نشان كرامت كرده و بهايم و حيوانات را از شهوت فقط خلق نموده و انسان را از عقل و شهوت آفريده ، پس هريك از نوع انسان كه عقلش بر شهوت غالب آيد به از ملايكه است ؛ چه ملايكه را مانعى نيست و انسان را شهوت مانع مقتضاى عقل است و آنكه شهوتش بر عقل غلبه كند ، بهايم به از اوست . يكى از شعرا اين مضمون را به رشتهء نظم دركشيده :
آدميزاده طرفه معجونيست * از فرشته سرشته وز حيوان
گر كند ميل اين ، بود كم ز اين * ور كند ميل آن شود بِه از آن
3442 - بر سبيل مثل
مروى است : منصور از قبل سفاح برادرش حاكم بر مسند دادخواهى تكيه كرده ، شخصى وى را گفت : مرا تظلّمى است و خواهم پيش از آنكه لب به شكوه گشايم حرفى چند به سبيل مثل عرضه دارم . منصور گفت : بگو ! آن شخص گفت : حق تعالى مخلوقات را به طبقات آفريده : اوّل كه از ديار عدم به شارع وجود قدم گذارد بهجز از مادر شناسايى با كسى ندارد و