هم او گفته : مؤمن ، اگر خواب هولناكى مشاهده كند و يا خوارى حاصل نمايد ، حق تعالى وى را مغفور مىدارد .
3435 - حقيقت بسيطه
امام « فخر رازى » در « نهاية العقول » مذكور نموده : حقيقت بسيطه را نه بالنفس و نه به امور داخله و نه به صفات خارجه توان تعريف نمود ؛ ليكن ممكن است كه به اشارهء عقليه و يا حسّيه به تعريف آن توان پرداخت ؛ مثلا : چون تعريف ماهيّت لذّت و الم را مصمّم شويم به اشاره عقليه به حالتى اشاره توان نمود كه هريك آن حالت را در نفس خود استنباط نمايد ديگر مزيدى بر آن متصوّر نيست و در تعريف ماهيّت « سواد » و « بياض » نيز به غير از اينكه به اشاره حسيّه اشاره به هريك از الوان مخصوصه كنيم چاره نيست ؛ امّا اشاره آنگاه سود دهد كه مشاراليه يكى باشد و الّا صورت تعدد به مجرد اشاره تميز مشاراليه از غير نتوان داد . پس عرفايى كه در معرفت و محبت الهى به كلى از ما سوى اللّه گسسته باشند در تعبير ذات حقّ جلّ و علا به لفظ هو اكتفا نمايند اين مرتبه صديقين است ليكن آنان كه غير را با حق تعالى مشاهده مىكنند . در تعريف ايشان را لفظ هو كفايت نكند بلكه به جز از لفظ هو لفظ ديگر را كه به لوازمى دلالت كند محتاجاند تا به آن لوازم هويّت حق سبحانه و تعالى در نزد ما ممتاز از هويّت غير گردد اين درجهء اصحاب نظر است و اظهر آن لوازم دو امرند يكى سلبى است كه استغناى الهى از ماعداى خود باشد و دوم ايجابى است كه محتاج شدن ما سوى اللّه است به دو و لفظى كه به تطاليق و تضمّن بدين دو وصف دلالت نمايد لفظ اللّه است حق سبحانه و تعالى كه ابتدا به لفظ « هو » فرموده اشاره به « مقام صدّيقين » است و آنرا باللّه رديف كرده كه اشاره به مقام اصحاب نظر باشد انتهى . مضمون « نهاية العقول » از امثال عرب است « اهون من بتاله على الحجاج » « بتاله » ، شهرى است كوچك از ولايت . يمن نوبتى حجّاج را به حكومت بدانجا فرستاده ، چون به نزديكى آن رسيد از يكى از بلدين بلد پرسيد كه « بتاله » كجاست ؟ تلّى در بين او و بتاله واقع شده بود . گفت : نزديك است ليكن اين تلّ كوچك مانع رؤيت آن است حجّاج گفت « اهون به عمل بلدة تستر عنى اكمه » حكومت را اينچنين شهرى كه تلّ كوچكى آنرا مستور دارد ، موجب خفّت است . فورا برگشته و اعراب گفتند : « اهون من بتالة على الحجاج » پس ضربالمثل گرديد .