3431 - وصف زهاد
از كلام حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام در وصف زهاد : ايشان گروهى بودند در دنيا ، ولى اهل آن نه ! در آن چون كسى كه از اين دنيا نيست ، زندگى كردند ، با بصيرت كار و به دفع محذولات آن شتاب كردند . بدنهايش ميان اهل آخرت مىگشت ، اهل دنيا را مىديدند كه مرگ جسم را بزرگ مىشمارند و ايشان مرگ قلب را بزرگ مىدانستند .
3432 - سالكان طريق
تو را عشق همچون خودى ز آب و گل * ربايد همى صبر و آرام دل
به بيداريش فتنه بر خطّ و خال * به خواب اندرش پاىبند خيال
به صدقش چنان سر نهى بر قدم * كه بينى جهان بىوجودش عدّم
دگر باك است برنيايد نفس * كه با او نماند دگر جاى كس
تو گويى به چشم اندرش منزل است * وگر ديده برهم نهى ، در دل است
نه انديشه از كس كه رسوا شوى * نه قوّت ، كه يكدم شكيبا شوى
وگر جان بخواهد به لب برنهى * وگر تيغ بر سر نهد ، سر نهى
چه عشقى كه بنياد آن بر هواست * چنين فتنهانگيز و فرمانرواست
عجب دارى از سالكان طريق * كه باشند در بحر معنى غريق
ز سوداى جانان به جان مشتغل * به ذكر حبيب از جهان مشتغل
به ياد حق از خلق بگريخته * چنان مست ساقى كه مىريخته
نشايد به دارو دوا كردشان * كه كس مطلع نيست بر دردشان
الست از ازل همچنانشان به گوش * به فرياد قالوا بلى در خروش
گروهى عملدار عزلتنشين * قدمهاى خاكى دم آتشين
به يك نعره كوهى ز جا بركنند * به يك ناله شهرى به هم برزنند
چو بادند پنهان و چالاكروى * چو سنگند خاموش و تسبيحگوى
سحرها بگريند چندانكه آب * فروشويد از ديدهشان كحل خواب
فرس كُشته از بس كه شب راندهاند * سحرگه خروشان ، كه واماندهاند
شب و روز در بحر سودا و سوز * ندانند ز آشفتگى ، شب ز روز
چنان فتنه بر حسن صورتنگار * كه با حسن صورت ندارند كار