تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1256

مساهمون:

ص١٢٥٦

3431 - وصف زهاد

از كلام حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام در وصف زهاد : ايشان گروهى بودند در دنيا ، ولى اهل آن نه ! در آن چون كسى كه از اين دنيا نيست ، زندگى كردند ، با بصيرت كار و به دفع محذولات آن شتاب كردند . بدن‌هايش ميان اهل آخرت مىگشت ، اهل دنيا را مىديدند كه مرگ جسم را بزرگ مىشمارند و ايشان مرگ قلب را بزرگ مىدانستند .

3432 - سالكان طريق

تو را عشق همچون خودى ز آب و گل * ربايد همى صبر و آرام دل به بيداريش فتنه بر خطّ و خال * به خواب اندرش پاىبند خيال به صدقش چنان سر نهى بر قدم * كه بينى جهان بىوجودش عدّم دگر باك است برنيايد نفس * كه با او نماند دگر جاى كس تو گويى به چشم اندرش منزل است * وگر ديده برهم نهى ، در دل است نه انديشه از كس كه رسوا شوى * نه قوّت ، كه يكدم شكيبا شوى وگر جان بخواهد به لب برنهى * وگر تيغ بر سر نهد ، سر نهى چه عشقى كه بنياد آن بر هواست * چنين فتنه‌انگيز و فرمان‌رواست عجب دارى از سالكان طريق * كه باشند در بحر معنى غريق ز سوداى جانان به جان مشتغل * به ذكر حبيب از جهان مشتغل به ياد حق از خلق بگريخته * چنان مست ساقى كه مىريخته نشايد به دارو دوا كردشان * كه كس مطلع نيست بر دردشان الست از ازل همچنانشان به گوش * به فرياد قالوا بلى در خروش گروهى عمل‌دار عزلت‌نشين * قدم‌هاى خاكى دم آتشين به يك نعره كوهى ز جا بركنند * به يك ناله شهرى به هم برزنند چو بادند پنهان و چالاك‌روى * چو سنگند خاموش و تسبيح‌گوى سحرها بگريند چندان‌كه آب * فروشويد از ديده‌شان كحل خواب فرس كُشته از بس كه شب رانده‌اند * سحرگه خروشان ، كه وامانده‌اند شب و روز در بحر سودا و سوز * ندانند ز آشفتگى ، شب ز روز چنان فتنه بر حسن صورت‌نگار * كه با حسن صورت ندارند كار