تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1255

مساهمون:

ص١٢٥٥
شما سراسر دشوارى است .

3428 - مبدأ خلق

در سفر اوّل تورات است كه : مبدأ خلق ، جوهرى بود ، حق تعالى آن‌را آفريد ؛ پس به نظر هيبت در آن نگريسته ، آن‌را گداخته ، آب نمود و از آب ، بخارى دود مانند مرتفع شده ، آسمان را از آن خلق نمود و در روى آب زبدى به مثابه زبد بحر پديد آمده ، زمين را از آن آفريده و به اوتاد جبال محكم فرمودند .

3429 - خندان و محزون

« ابو دردا » گفته : از سه چيز خندان شوم و از سه چيز محزون . آن‌چه خنده‌ام آرد ، مؤملى است كه موت ، طالب اوست و غافلى است كه از او غافل نيستند و خندان است كه نداند ، حضرت عزّ و علا از او راضى است يا نه و آن‌چه محزونم دارد ، فراق نبى صلّى اللّه عليه و إله است و اصحاب و اهوال قيامت و وقوف در محشر ، كه ندانم به جنّت مأمورم يا به دوزخ .

3430 - التماس

« طاووس يمانى » گفت : در مكّه معظّمه ، حجّاج مرا احضار نموده و در جنب خويش نشانده ، در آن اثنا صداى كسى را كه به صورت بلند تلبيه مىگفت ، شنيده ، وى فرمان داد از او بپرسيد كه چيستى و از كيستى ؟ گفت : از مسلمينم . گفت : از اسلامت سؤال نمىكنم . گفت : اگر از مسكن و ديار گويى اهل يمنم . حجّاج گفت : محمّد بن يوسف را در يمن چه‌سان ديدى ؟ آن شخص وى را حرف زشتى گفته ، حجّاج گفت : چرا او را ناسزا گفتى مگر نمىدانى قدر و منزلت او در نزد من تا چه غايت است ؟ شخص بدون استيذان برخاست و قدم بيرون هشت . من نيز در پيش شتافتم ديدمش كه به پرده كعبه متعلّق شده كه مىگويد : « اللهم بك أعوذ و بك الوذ اللهم اجعل لي في الكنف الى جودك ، و الرضا بضمانك مندوحة عن الباخلين ، و غني عما في أيدي المستأثرين اللهم فرجك القريب و معروفك القديم عادتك الحسنة » ، از آن‌جا بيرون رفته ، باز شام آن روز ، وى را ديدم كه مىخواند : « اللهم ان كنت لم تقبل حجي و تعبي و نصبي فلا تحرمني الأجر على مصيبتي بتركك القبول مني » ، و فرداى آن‌كه عرفه بود ، باز به نظرم درآمد كه اين كلمات را ترديد مىكرد « وا سوأتاه منك و أن غفرت » .