3294 - شرّ آدمى
و لا تأمنن الناس اني بلوتهم * فلم يبدلي منهم سوى الشر فاعلم
فان تلق ذئبا فاطلب الخير عنده * و ان تلق انسانا فقل رب سلم
( قاضى ابو روح )
* * * از مردمان برحذر باش كه من ايشان را آزمودم و بدانكه از ايشان به جز شرّ نصيب من نشد . اگر گرگى را ديدى از او اميد خير داشته باش و اگر انسان ديدى بگو : خدا مرا حفظ كن .
3295 - حال تباه
شيخ كبير له ذنوب * تعجز عن حملها المطايا
قد بيضت شعره الليالي * و سودت وجهه الخطايا
( ابن حجّاج )
* * * پير سالخوردهاى كه گناهان بسيار دارد و شتران نيز از بردن او درماندهاند .
گذران شبها ، مويش را به سپيدى برده است و گناهورزىها رخسارهاش را سياه كرده است .
و جامى ، اين مضمون را از او گرفته است :
جامى كه نامهء عملش را نيامده * عنوان به غير مظلمه ، مضمون به جز گناه
موى سياه را به هوس مىكند سفيد * روى سفيد را به گنه مىكند سياه
حالش تبِ ندامت و آه و خجالت است * هرگز مباد حال كسى اينچنين تباه !
3296 - اتصال نفس با بدن
« نفس » اگرچه غير « بدن » است ، امّا ادراكش از ادراك « بدن » منفكّ نمىشود . هرگاه تصوّر زيد را بكنيم بدنش را نيز تصوّر مىكنيم ؛ شدّت تعلّق و اتصال نفس با بدن به حدّى است كه بعضى تصوّر كردهاند كه نفس بدن است .
ز آميزش جسم و آلايش جان * چنان گشتى از جوهر خويش غافل
كه جان را به صد فكرت از تن ندانى * زهى فكر باطل ! زهى جهل كامل !
( جامى )