به عشق نو درآغاز جوانى * به غمهاى كهن در دل نهانى !
بدان بىدل ، كه هستى نايدش باد * بدان دل ، كو بود در نيستى شاد
بدان سينه كه دارد عشق جاويد * به هجرانى كه هست از وصل نوميد
كه بردارى غم از پيرامن من * نهى مقصود من در دامن من
گرفتارم به دست نفس خود رأى * به رحمت ، بر گرفتاران ببخشاى !
اگرچه ماجرا هست از ادب دور * توانى كز تو نتوان داشت مستور
( امير خسرو دهلوى )
3290 - در جهان گذران
از تهتّك مكن انديشه ! و چون گل خوش باش ! * زيب و تمكين جهان گذران اين همه نيست
( حافظ )
3291 - آرزومند
يك چند ، طريق رهروان گيرم پيش * وز ناز و نعيم ، ياد نارم كموبيش
مردانه دراين راه بپويم پس و پيش * باشد كه رسم به آرزوى دل خويش
( شاه شجاع )
3292 - غارتگر دل
اى كرده رُخت غارت هوش و دل من ! * عشق تو شده خانهفروش دل من
سرّى كه مقرّبان از آن محرومند * عشق تو فروگفت به گوش دل من
( شاه شجاع )
3293 - جهانگرد
جان در طلب وصل تو شيدايى شد * دل در خم گيسوى تو سودايى شد
اندر طلب وصال تو گِرد جهان * بيچاره دلم بگشت و هر جايى شد
( شاه شجاع )