تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1218

مساهمون:

ص١٢١٨
به عشق نو درآغاز جوانى * به غم‌هاى كهن در دل نهانى ! بدان بىدل ، كه هستى نايدش باد * بدان دل ، كو بود در نيستى شاد بدان سينه كه دارد عشق جاويد * به هجرانى كه هست از وصل نوميد كه بردارى غم از پيرامن من * نهى مقصود من در دامن من گرفتارم به دست نفس خود رأى * به رحمت ، بر گرفتاران ببخشاى ! اگرچه ماجرا هست از ادب دور * توانى كز تو نتوان داشت مستور
( امير خسرو دهلوى )

3290 - در جهان گذران

از تهتّك مكن انديشه ! و چون گل خوش باش ! * زيب و تمكين جهان گذران اين همه نيست
( حافظ )

3291 - آرزومند

يك چند ، طريق رهروان گيرم پيش * وز ناز و نعيم ، ياد نارم كم‌وبيش مردانه دراين راه بپويم پس و پيش * باشد كه رسم به آرزوى دل خويش
( شاه شجاع )

3292 - غارتگر دل

اى كرده رُخت غارت هوش و دل من ! * عشق تو شده خانه‌فروش دل من سرّى كه مقرّبان از آن محرومند * عشق تو فروگفت به گوش دل من
( شاه شجاع )

3293 - جهان‌گرد

جان در طلب وصل تو شيدايى شد * دل در خم گيسوى تو سودايى شد اندر طلب وصال تو گِرد جهان * بيچاره دلم بگشت و هر جايى شد
( شاه شجاع )