3305 - مانع لطف
اگر از لطف ظاهر طعن غيرت مىشود مانع * نمىدانم كه مانع مىشود لطف نهانى را ؟
( سعدى )
3306 - صراط
« طريق » را « صراط » نيز گويند ؛ بدينجهت است كه هم او سالك را و هم سالك آنرا بلع مىكند ؛ چنانچه در هنگام قطع وادى گفتهاند : « اكلته المفازة و اهلكته و اكل المفازة » .
* بعضى ديگر گفتهاند : سالك كه از جانب ما به طرف ديگر برود ؛ چنان پنداريم كه گويا راه او را بلع مىكند و چون از جانب ديگر به سوى ما آيد گويى كه او راه را فرو مىبرد .
3307 - خوردن در راه
در كتاب « كافى » از جعفر بن محمّد عليهما السّلام مروى است : حضرت نبوى صلّى اللّه عليه و إله قبل از طلوع فجر نوبتى از خانه بيرون آمده ريزهنانى را در شير زده بود و مىخورد و مىگشت تا كه بلال اذان گفت .
هم در « كافى » از حضرت امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام مروى است : « لا بأس ان يأكل الرجل و هو يمشي و كان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله يفعل ذلك . » « 1 »
3308 - در مذمّت شكمپرستى
به كم خوردن از عادت خواب و خورد * توان خويشتن را مَلَكخوى كرد
نخست ، آدمى سيرتى پيشه كن ! * پس آنگه ملك خواهى انديشه كن !
به اندازه خورزاد ! اگر مردمى * چنين پرشكم ، آدمى ؟ يا خُمى ؟
شكم ، جاى قوت است و جاى نَفَس * تو پندارى از بهر نان است و بس !
دو چشم و شكم پر نگردد به هيچ * تهى بهتر اين رودهء پيچپيچ
شكم بند دست است و زنجير پاى * شكم بنده ، نادر پرستد خداى
برو ! اندرونى به دست آر پاك * شكم پر نخواهد شد الّا به خاك
( سعدى )
هامش
( 1 ) . از اينكه آدمى راه رود و غذا خورَد ، بيمى نيست و پيامبر صلّى اللّه عليه و إله نيز چنين مىكرد .