تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1212

مساهمون:

ص١٢١٢
تو را ياد كردم درحالىكه حاجيان در مكه ضجّه مىزنند و قلب‌ها براى او تپان است درحالىكه در بلد حرام بوديم ، به‌خاطر خدا دل‌ها خالص شده بود ، گفتم : به سوى تو اى خداى رحمن از هر خيانتى كه كرده‌ام توبه مىكنم و به تحقيق كه گناهان بسيار شده است اما از عشق ليلى و علاقه من به ديدار او توبه نمىكنم . آيا اى قلب مرا وعده ندادى كه اگر از عشق ليلى توبه كردم ، تو نيز توبه مىكنى . اكنون من از محبت ليلى توبه كرده‌ام ، تو را چه مىشود كه هرگاه ياد او در ميانه مىرود ، مىگدازى ؟ !

3281 - در توحيد

اى دو جهان ، ذرّه‌اى از راه تو * هيچ‌تر از هيچ ، به درگاه تو راز تو بر بىخبران بسته در * باخبران تو ز تو بىخبر وصف تو ز اندازهء دانش فزون * كار تو ز انديشهء مردم برون فكرت ما را سوى تو راه نيست * جز تو ، كس از سرّ تو آگاه نيست در تو زبان را كه تواند گشاد ؟ * هاىِ هويّت كه تواند نهاد ؟ حكم تو را در خم اين نُه زره * رشته دراز است ، گره بر گره گر همه عالم بهم آيند تنگ * به نشود پاى يكى مورلنگ جمله جهان ، عاجز يك پاى مور * واه ! كه بر قادر عالم چه زور ! بِه كه ز بيچارگى جان خويش * معترف آييم به نقصان خويش گمشدگانيم در اين تنگاى * ره كه نمايد ؟ كه تويى رهنماى كار نگويم كه چه‌سان كن به دو * آنچه ز تو مىسزد ، آن كن به دو
( مطلع الانوار امير خسرو دهلوى )

3282 - الفت جان و تن

يكى از عرفا گفته : اگر الفت عارضه ، در بين نفس و بدن نمىبود ، نفس در بدن طرفةالعينى قرار نمىگرفت ؛ چه در بين نفس و بدن جدايى عظيم است و هرگاه با اين همه استقرار از موضع اصلى خود ياد آرد ، نزديك است كه بگدازد و از شوق به جانب اصل بشتابد .
چاك خواهم زدن از شوق زمانى يك چند * روح را صحبت ناجنس ، عذابيست اليم
( حافظ )
كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1212 | الشيخ البهائي العاملي / سنندجى / دريابارى