فقلت ما ذاك مني * بسلوة و عزاء
لكن دموعي شائب * من طول عمر البكاء
( مسعودى صاحب مروج الذهب )
* * * گفت تو را عهد كردم كه خون گريه كنى از خوف فراق ؛ پس چرا از چشمان تو بعد از خون آب جارى مىشود ؛ گفتم : اين از روى شادمانى و خوشى نيست ، بلكه اشك من از طول عمر گريستن من پير شده است .
3276 - عملكرد شياطين
حجّاج ، يكى را كه سليمان نام داشت ، به حكومت ولايت فارس برگماشت و هفتصد تن از تركان با وى فرستاده ، گفت : تو را هفتصد شيطان داديم كه اهل بغى و طغيان را به ايشان ، قرين مذلّت و خوارى سازى . پس تركان بناى خودسرى گذاشته ، آتش فساد را در ولايت مشتعل ساختند . مردم گروهگروه به تظلّم آمده ، از وى شاكى شدند . حجاج به عزل وى كه كفران نعمت ورزيده ، فرمان مؤكد صادر نموده ، سليمان در جواب نوشت : بسم اللّه الرحمن الرحيم
وَ ما كَفَرَ سُلَيْمانُ وَ لكِنَّ الشَّياطِينَ كَفَرُوا
« 1 » حجّاج وى را از حسن جواب ، تحسين نموده به بقاى وى فرمان داده و تركان را باز طلبيد .
3277 - ضمانت
أترى الجيرة الذين تداعوا ؟ * عند سير الحبيب للترحال
علموا أنني مقيم و قلبي * راحل معهم أمام الجمال
مثل صاع العزيز في أرحل القو * م و لا يعلمون ما في الرّحال
( ابن معتز )
* * * آيا همسايگان و دوستان مرا مىبينى كه همديگر را دعوت كردند و با يكديگر به همراه دلدار من به مسافرت پرداختند ؟ دانستند من همچنان باقى مىمانم و در شهر خود اقامت مىنمايم درحالىكه دل و جان من همراه آنها و در پيش شتران حركت مىكند ؛ مانند جام شراب پادشاه در توشه و بار قوم درحالىكه
هامش
( 1 ) . سورهء بقره ، آيهء 102 . ( . . . و سليمان [ سحر نكرد ] و كافر نشد ولى شياطين كافر شدند . . . . )