مىشد ليكن جرم آن به نظر درنمىآمد . شيخ بهايى گفته : آن خاك ، طبقهء ثالث از طبقات ارض است . طبقهء اوّل را « ارض مركّبه » گويند كه جبال و معادن از آن پديدار آيد و طبقهء دوم را ، « طينيه » گويند . قول حكما كه گفتهاند : ارض شفاف است مراد از طبقهء ثالث داشتهاند كه بر صرافت خود ، باقى و از مخالطت غير خود ، سالم است . « فاضل قوشچى » ، در شرح « تجريد » گفته :
« قول حكيم در تشفيف ارض ، مستلزم حكم است به عدم وقوع خسوف . اگر شعاع شمس در ارض نفوذ كند ، چه حجابى است كه قمر را از نور آن مانع آيد ؟ ليكن پندارم قول مصنف در اين بحث از شوخى قلم بوده باشد و تفسير شفاف نيز به عدم لون و ضوء از براى زمين چيزى است كه چنانچه از تصريحات و استعمالات ايشان معلوم مىشود اصطلاح مساعد آن نكند و بر كسى كه تتبّع كتب حكمت كرده باشد ، در كتب مصنف روشن شود كه اين تفسير موافقت ننمايد » .
3267 - مستحق صدقه
منصور ، مبلغى از اموال ، به زياد بن عبد اللّه سپرد كه بر قواعد و ايتام و مستحقّين قسمت كند .
« ابو زياد تميمى » گفت : يابن عبد اللّه ! مرا از جمله قواعد بنويس ! گفت : ويحك يا ابا زياد ! قواعد ، زنهاى قاعد از زوج را گويند . پس گفت : مرا در زمرهء كوران قلم ده ! گفت : خوب حق تعالى فرموده است :
فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ
« 1 » گفت : پسرم را هم ازجمله ايتام بنويس ! گفت : خلافى نگفته هركس را تو پدر باشى ، يتيم است .
3268 - عمل بىعمل
شيخ نادان بَرَد ز نادانى * ظن كه شد اين كمال انسانى
كه كند خانقاه و صومعه جاى * واكشد پا ز باغ و زاغ و سراى
ابلهى چند ، گِردِ او گردند * تابع ذكر و ورد او گردند
بر خلايق مقدّمش دارند * هرچه گويد مسلّمش دارند
مُقتداى زمانه ، خواجه فقيه * با درون خبيث و نفس سفيه
حفظ كرده است چند مسألهاى * در پى افكنده از خران گلهاى
سينه پركينه ، دل پر از وسواس * كرده ضايع به گفتگو انفاس
هامش
( 1 ) . سورهء حج ، آيهء 46 . ( . . . در حقيقت چشمها كور نمىشود ، و ليكن دلهايى كه در سينههاست كور مىشود . )