تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1205

مساهمون:

ص١٢٠٥
وصالِ دوست بيدا ، ترسمت ندهند ! * كه خفته‌اى تو در آغوشِ بخت خواب‌زده
( حافظ )

3259 - عطر عقل

مفروش عطر عقل به هندوى زلفِ يار ! * كانجا هزار نافهء مشكين ، به نيم جو
( حافظ )

3260 - تسليم

منبسط بوديم يك جوهر همه * بىسر و بىپا بُديم آن سر همه يك گهر بوديم همچون آفتاب * بىگره بوديم و صافى همچو آب چون به صورت آمد آن نور سره * شد عدو چون پايه‌هاى كنگره كنگره ويران كنيم از منجنيق * تا رود فرق از ميان اين فريق شرح اين را گفتمى من از مِرى * ليك ترسم تا نلغزد خاطرى نكته‌ها چون تيغ پولاد است تيز * گر ندارى تو سپر ، واپس گريز ! پيش اين الماس ، بىاسپر ميا ! * كز بريدن تيغ را نَبوَد حيا زين سبب من تيغ كردم در غلاف * تا كه كج خوانى نيايد بر خلاف
( مثنوى معنوى )

3261 - ديدهء دوربين

دلا ! ديدهء دوربين برگشاى ! * در اين دير ديرينهء ديرپاى ببين غور دور شبان روزيش * به خورشيد و مه عالم افروزيش نگويم قديم است از آغاز كار * كه باشد قدم خاصهء كردگار حدوث ، ارچه شد سكّهء نام او * نداند كس آغاز و انجام او شب و روز او چون دو يغمايىاند * دو پيمانه عمر پيمايىاند دو طرّار هشيار و تو خفته مست * پى كيسه ببريدنت تيز دست ز عِقد امانى تو را كيسه بُر * به جان ، دشمنِ كيسه پر ، كيسه بُر چو كيسه به سيم و زر آكنده است * دل كيسه‌داران پراكنده است