وصالِ دوست بيدا ، ترسمت ندهند ! * كه خفتهاى تو در آغوشِ بخت خوابزده
( حافظ )
3259 - عطر عقل
مفروش عطر عقل به هندوى زلفِ يار ! * كانجا هزار نافهء مشكين ، به نيم جو
( حافظ )
3260 - تسليم
منبسط بوديم يك جوهر همه * بىسر و بىپا بُديم آن سر همه
يك گهر بوديم همچون آفتاب * بىگره بوديم و صافى همچو آب
چون به صورت آمد آن نور سره * شد عدو چون پايههاى كنگره
كنگره ويران كنيم از منجنيق * تا رود فرق از ميان اين فريق
شرح اين را گفتمى من از مِرى * ليك ترسم تا نلغزد خاطرى
نكتهها چون تيغ پولاد است تيز * گر ندارى تو سپر ، واپس گريز !
پيش اين الماس ، بىاسپر ميا ! * كز بريدن تيغ را نَبوَد حيا
زين سبب من تيغ كردم در غلاف * تا كه كج خوانى نيايد بر خلاف
( مثنوى معنوى )
3261 - ديدهء دوربين
دلا ! ديدهء دوربين برگشاى ! * در اين دير ديرينهء ديرپاى
ببين غور دور شبان روزيش * به خورشيد و مه عالم افروزيش
نگويم قديم است از آغاز كار * كه باشد قدم خاصهء كردگار
حدوث ، ارچه شد سكّهء نام او * نداند كس آغاز و انجام او
شب و روز او چون دو يغمايىاند * دو پيمانه عمر پيمايىاند
دو طرّار هشيار و تو خفته مست * پى كيسه ببريدنت تيز دست
ز عِقد امانى تو را كيسه بُر * به جان ، دشمنِ كيسه پر ، كيسه بُر
چو كيسه به سيم و زر آكنده است * دل كيسهداران پراكنده است