كمند در گردن افكنده ، عزيمت راه حج نمود و مبلغى از اموال را به وديعه تا هنگام مراجعت در نزد يكى گذاشت . بعد از مدتى كه باز آمد ، اموال را از آن شخص بازطلبيده ، آن خام طمع رو به سير را ديگ هوس به جوش آمده ، وديعه را كه دنبهء چربى ، تصوّر كرده به دستيارى انكار دندان طمع در آن فرو برده ، منكر ايستاد . مرد بيچاره داورى نزد قاضى برده ، قاضى گفت : برو و راز خود فاش مكن ! تا تو را طلبم . پس قاضى شخصى را كه وديعه در نزد داشت ، احضار نموده ، گفت : تو را در نزد من ، ازجمله امينان شهر ، معدود و گفتهاند كه در افشاى راز ، چون گل رعنا رنگ بيرون ندى ، مرا مالى است كه محاسب دهم و ادراكم از حساب آن به عجز خود ، معترف است خواهم آنرا تماما در نزد تو به وديعه گذاشته ، بعد از خود به هركه از اولاد و احقاد وصيّت كنم ، باز دهى . اكنون برو و در خانهء خود جايى را كه محكم باشد معيّن كن و فردا نهان از مردم آمده آنرا با خود ببر ! مرد خام طمع از استماع اين سخن ، سر از پاى نشناخته به سوى خانه شتابان و قاضى آن مرد بيچاره را طلبيده ، گفت : حالى برو و طلب اموال خود كن و بگو اگر آنرا باز ندهى قانون فغان را بر در قاضى برم . مرد مسكين به طلب مال روان شده استرداد مال را ديگر بار از سر گرفت و گفت : اگر باز پى سپر راه انكار شوى ، داورى به قاضى خواهم برد . وى نيز چون به ميزان فكر درسنجيد ، وديعه را در جنب مال قاضى و زنى نديد با خود انديشيد اگر اين سخن به قاضى برسد ، اعتبارم ساقط و بسيار را ، از بهر قليل از دست هشتن از خفت راى است پس به مقام ردّ مال درآمده ، مرد مسكين شادان و شكرگويان خبر به قاضى برد قاضى گفت : « ثروتت بر تو مبارك باد » .
3257 - سرودن شعر
فرزدق گفته : بعضى اوقات كشيدن دندان را از گفتن شعر آسانتر دانم .
3258 - غفلتزده
در سراى مغان ، رفته بود و آب زده * نشسته پير و صلايى به شيخ و شاب زده
سبوكشان همه در بندگيش بسته كمر * ولى ز تركِ كله ، خيمه بر سحاب زده
گرفته ساغر عشرت ، فرشتهء رحمت * ز جرعه بر رخ حور و پرى گلاب زده
عروسبخت ، در آن حجله با هزاران ناز * كشيده وَسمه و بر برگ گل گلاب زده
سلام كردم و با من به روى خندان گفت : * كه اى خماركش مفلس شرابزده !
كه كرد ؟ اى كه تو كردى به ضعف و همّت و رأى * ز كنج خانه شده ، خَيمه بر خراب زده