تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1206

مساهمون:

ص١٢٠٦
يكى جمع شو زين پراكندگى ! * تهى كن دل از كيسه آكندگى پى عزّت نفس ، خوارى مكش ! * ز حرص و طمع ، خاكسارى مكش ! مياميز چون آب ، با هركسى ! * مياويز چون باد ، با هر خسى ! خلاصى تو از آبرو ريختن * چه بخشد ز مردم نياميختن ؟ خوش آن كو در اين لاجوردى رواق * ز آميزش جفت ، طاق است ، طاق تو را دان كه بُد بند بر گردنش * نه زين خاكدان گرد بر دامنش
( خردنامهء اسكندرى )

3262 - سربازى

عشقبازى كار آسان نيست ، اى دل ، سر بباز ! * ورنه گوى عشق نتوان زد به چوگان هوس
( حافظ )

3263 - فيض گل

بلبل از فيض گل آموخت سخن ، ورنه نبود * اين همه قول و غزل تعبيه در منقارش
( حافظ )

3264 - قارچ

جمعى در نزد بهلول فراهم آمده ، يكى از ايشان وى را گفت : مرا مىشناسى ؟ گفت : آرى . به قارچ مانى كه نه اصل دارى و نه فرع .

3265 - جمّاز معمّر

جمّاز شخصى بوده در معمرى با فلك دم از همسرى مىزد . ابن مهلبى گفته : حضور داشتم كه نوبتى نزد منتصر باللّه آمده ، از وى پرسيدند : آن‌چه زن خواهد و جويد تو را باقى است يا نه ؟ گفت : آرى . گفتند : چگونه ؟ گفت : بر ايشان خوابم ! منتصر را قاه‌قاه در خنده آورد .

3266 - طبقهء سوم زمين

سيّد فاضل ، « امير صدر الدّين » گفته : قناتى را حفر كرده ، به خاكى رسيديم ، ثقل آن استنباط