تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1203

مساهمون:

ص١٢٠٣
به من داده ، من نيز بقيه را آشاميدم تو گفتى آب حيات بود ديگر با آن جوان تا هنگام دخول كعبهء معظّمه ملاقات اتفاق نيفتاد ؛ شبى در تاريكى شب در مكّه وى را نالان و گريه‌كنان در زير ناودان ديدم كه تا طلوع صبح به وظايف عبادت مشغول بود پس به طواف بيت اللّه عازم گشته من نيز در پيش روان شدم چون نيك تأمل نمودم از كثرت و ازدحام مردم كه در دور او صف كشيده و از او تبرّك خواهند وى را به خلاف روزهاى ديگر ديدم از يكى از محرمان نام او را سؤال كردم ، گفت : موسى بن جعفر كاظم عليهما السّلام است . گفتم : اگر اين برترى و شگفتىها ، از كسى جز او بود ، به شگفتى مىماندم .

3255 - نفس انسانى

نفسى را كه مسخّر قوّه بهيميّه و مايل به طبيعت بدنيه باشد ، « امّاره » گويند كه طالب شهوات و لذايذ حسّيه و جاذب نفس است از علو به جانب سفليّه آن نفس مأواى شر و متبع اخلاق دنيّه و افعال ردّيه است كمال قال اللّه تعالى :
إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ
« 1 » اگر بر قوّهء بهيميه غالب و مسخّر قوّه مليكه است آن‌را « مطمئنّه » و مظهر اخلاق رضيّه گويند كه حضرت ربّ العزت با وى خطاب فرموده كه :
يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً * فَادْخُلِي فِي عِبادِي * وَ ادْخُلِي جَنَّتِي
« 2 » و اگر اخلاق رضيّه و رذيله به هيچ‌يك ملكه آن نفس نباشند و در ميل بشر خود را ملموم دارد آن‌را « نفس لوّامه » گويند كه به مقدار آن‌كه از خواب غفلت بيدار شود نورى از بهر وى حاصل گشته كه هرگاه به مقتضاى نسخ اصلى خود اسائتى از او ظهور كند آن نور وى را از آن اسائت آگهى بخشيده به انابت و طاعات از عتاب غفار الذنوب استغفار كند و حق تعالى بدين جهت قسم بدان ياد كرده كه فرموده :
وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ .
« 3 »

3256 - دندان طمع در امانت

نقل است : شخصى را به حكم « و للّه على الناس حج البيت من استطاع اليه سبيلا » داعى شوق
هامش
( 1 ) . سورهء يوسف ، آيهء 53 . ( . . . مسلما نفس [ آدمى ] پيوسته به بدىها امر مىكند . ) ( 2 ) . سورهء فجر ، آيهء 30 - 27 . ( او اى جان آرام‌يافته ، به اطمينان رسيده ! * به سوى پروردگارت باز گرد كه تو از او خشنود و او از تو خشنود است . * پس به جمع بندگانم درآى . * و در بهشت من داخل شو ! ) ( 3 ) . سورهء قيامت ، آيهء 2 . ( و [ باز ] نه ، سوگند به نفس ملامتگر [ كه زنده مىشويد ] . )