تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1191

مساهمون:

ص١١٩١
گردد از ذات مع الصفات نيز مترتّب شود ، ذات ما در انكشاف اشيا بر ما من حيث هى كافى نيست بلكه محتاج به صفت علمى است كه قايم به ذات ماست ذات حق تعالى در انكشاف اشيا ، محتاج به صفتى كه قايم به ذات وى باشد نيست و جميع مفهومات لاجل ذاته منكشف بر ذات احديّت است پس به اين اعتبار ذات حق تعالى حقيقت علم است و در قدرت نيز قياس از اين كن و مرجع اين قول يا حصول نتايج صفات به نفى صفات است در نهج البلاغه قول حضرت نبوى صلّى اللّه عليه و إله كه فرموده : « و تمام توحيده نفى الصفات عنه » مشير به اين است .

3215 - كريمان

خاك ره آن كريم روانيم كه ننشست * بر دامنشان گرد ز ويرانهء عالم
( ناشناس )

3216 - صاحبدلى

سال‌ها شد كه روى بر ديوار * دل برآرم به گرد شهر و ديار تا بيابم نشان آدمى * كايد از وى نسيم محرمى بر دم خاك پاى او باشم * نقد جان زير پاى او باشم ديدنش از خدا دهد يادم * كند از ديدن خود آزادم سخنش را چو جان كنم در گوش * سازدم از سخنورى خاموش ره گزين كه نشانه پيدا نيست * اثرى در زمانه قطعا نيست ور كسى را برم گمان كه وى است * چون شود ظاهر آن‌چنان كه وى است يابمش معجبى به خود مغرور * طورش از اهل دين و دانش دور نه از اين كار در دلش دردى * نه از اين راه بر رخش گردى نه ز علم درايتش خبرى * نه ز سرّ ولايتش اثرى سخن او به غير دعوى نه * هه دعوى و هيچ معنى نه طالبان را شود به توبه دليل * بنمايد به سوى زهد سبيل رهنما نيست او كه راهزن است * بر سر راه خلق چاه‌كن است چون شود كم به سعى حق ره از او * هست شيطان نعوذ باللّه از او گر كسى را بود شكيبايى * وقت تنهاييست و يكتايى