تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1193

مساهمون:

ص١١٩٣
قسم به جانت كه برنيارم * سر ارادت ز خاك آن پا به ناز گفتمى فلان كجايى ؟ * چه بود حالت در اين جدايى ؟ مرضت شوقا و مت شوقا * فكيف اشكو اليك شكوى بر آستانت كمينه « جامى » * مجال ديدن نديد از آن رو به كنج فرقت نشست محزون * به كوى محنت گرفت مأوا
( جامى )

3218 - سير قمر

حكمت در سير قمر ، رؤيتا در پس ابر رقيق سرعتى دارد : چون به قمر نگريم شعاع بصر در جزيى از اجزاى ابر نفوذ كند آن‌گاه كه ابر از مشرق به جانب مغرب مىگذرد و قمر از مغرب به سوى مشرق حركت مىنمايد آن حركت از قرب با ما بر رويتا اسرع از حركت قمر است از جهت بعد ما به قمر پس جزيى كه شعاع بصر نفوذ از آن كرده در سمت غربى قمر است لامحاله قطعه‌اى را كه به منزلهء مسافت است از قمر قطع نموده و بدان جهت در نظر سريع‌السير مىنمايد .

3219 - طريق عاشقى

با مدّعى مگوييد اسرار عشق و مستى ! * تا بىخبر بميرد در رنج خودپرستى با ضعف و ناتوانى همچون نسيم ، خوش باش ! * بيمارى اندر اين غم ، خوشتر ز تندرستى در مذهب طريقت ، خامى ، نشان كفر است * آرى طريق رندان ، چالاكى است و چُستى عاشق شو ! ار نه روزى كار جهان سرآيد * ناخوانده نقش مقصود ، از كارگاه هستى آن روز ديده بودم ، اين فتنه كه برخاست * كز سركشى ، زمانى ، با ما نمىنشستى
( حافظ )

3220 - مشاركت

يكى از اكابر بغداد بعد از هنگام طلوع فجر به « ابو عيناء » رسيده ، گفت : اى ابو عيناء ! تعجّب كنم از تو كه در اين وقت سوار شده‌اى ؟ « ابو عيناء » گفت : تعجّب از خود كن ! كه در فعل با ما مشاركت كردى !