3213 - وقوف عاشق
اى درت كعبهء ارباب نجات * قبلتى وجهك في كلّ صلات « 1 »
بر سر كوى تو ناكرده وقوف * حاجيان را چه وقوف از عرفات
غم عشّاق تو آخر نشود * انزل اللّه عليهم بركات « 2 »
مىكشى هر طرف از حلقهء زلف * بس كن ! اى باد صبا ! اين حركات
« جامى » از درد تو جان داد و نگفت * فهو ممن كتم العشق و مات « 3 »
( جامى )
3214 - معاد روحانى و جسمانى
امام گفته : آنان كه معاد روحانى و جسمانى را باهم قايلاند ، خواستهاند كه حكمت و شريعت را باهم جامع شوند . گفتهاند : عقل دلالت كند بر اينكه سعادت ارواح ، به معرفت و محبّت اللّه و سعادت اجسام ، در ادراك محسوسات است و جمع آمدن اين دو سعادت در دنيا ، صورت امكان ندارد ؛ چه انسان را از استغراق در استيفاى لذايذ دنيوى ممكن نيست ، التفاتى به جانب لذايذ روحانى نمايد و ارواح بشريه نيز در اين عالم ضعيف و درخور جمع امرين نمىباشد ، ليكن بعد از اينكه از ابدان مفارقت كنند در عالم قدس قوى و كامل و متّحد گشته در عود به ابدان قادر به جمع امرين توانند شد و اين حالت هم اعلى مراتب سعادت است .
معاد جسمانى تأليف اجزاى بدن است بعد از تفرّق و خلع صور ، در صورتىكه جسم مقدّم نشود و يا نوبت ديگر احداث جسم است از كتم عدم ، كه جسم بالكليه انعدامپذير و اين دو شق هر دو محتمل و متكلّمين به هيچيك از آنها در نفى و اثبات جزميّت نكردهاند ؛ ليكن قوله تعالى :
كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ
« 4 » و
كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ
« 5 » و امثال اين آيات ، دلالت بر انعدام بالكل نمىكنند چه تفرّق اجزا و خلع صور فناى عرفى است .
معنى اينكه صفات اللّه عين ذاتاند ، اين است كه : آنچه من حيث هى از ذات احديّت مترتّب
هامش
( 1 ) . روى تو در هر نماز قبلهگاه من است .
( 2 ) . خداوند بركات خويش را بر ايشان نازل فرمايد .
( 3 ) . او از كسانى بود كه عشق را كتمان كرد و جان داد .
( 4 ) . سورهء قصص ، آيهء 88 . ( . . . جز ذات او همه چيز فانى است . . . . )
( 5 ) . سورهء الرّحمن ، آيهء 26 . ( هر آنكس كه بر روى زمين است ، فناپذير است . )