تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1194

مساهمون:

ص١١٩٤

3221 - طبع لطيف

دست در حلقهء آن زلف دوتا نتوان كرد * تكيه بر عهد تو و باد صبا نتوان كرد غيرتم كُشت كه محبوب جهانى ، ليكن * روز و شب ، عربده با خلق خدا نتوان كرد من چه گويم ؟ كه تو را نازكىِ طبع لطيف * تا به حدّيست كه آهسته دعا نتوان كرد
( حافظ ) * * *
مشكل عشق نه در حوصلهء دانش ماست * حل اين نكته به اين فكر خطا نتوان كرد
( حافظ )

3222 - غم عشق

باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است ؟ شمشاد سايه‌پرور من از كه كمتر است ؟ * از آستان پير مغان ، سر چرا كشم ؟ دولت در اين سرا و گشايش در اين در است * در كوى ما شكسته‌دلى مىخرند و بس ! بازار خودفروشى از آن سوى ديگر است * يك قصه بيش نيست غم عشق و اين عجب ! كز هركسى كه مىشنوم نامكرّر است * ما آبروى فقر و قناعت نمىبريم با پادشه بگوى ! كه روزى مقدّر است * اى نازنين پسر ! تو چه مذهب گرفته‌اى ؟ كين خون ما حلال‌تر از شير مادر است
( حافظ )

3223 - اعتقاد شيخ

« شيخ الرئيس » با وصف اين‌كه در آخر « شفا » و « نجات » به ثبوت معاد جسمانى پرداخته « غزالى » وى را به نافى آن گفته بعضى از محقّقين بر آنند كه : چون شيخ به ازليّت و ابديّت عالم قايل و معاد جسمانى هم منافى آن است بنابراين « غزالى » نسبت قول نفى را به وى داده .

3224 - طبقات

در باب نود و هفت از « ربيع الابرار » مذكور است : تمامى اشيا سه طبقه‌اند : « جيد » ، « وسط » و « ردى » ؛ وسط هر چيزى به از رديست ؛ سواى از شعر كه ردى بهتر از وسط است ؛ چه وسط در ذكر شعر كه بگويند اين شعر وسط است دليل قبح شعر است .