3221 - طبع لطيف
دست در حلقهء آن زلف دوتا نتوان كرد * تكيه بر عهد تو و باد صبا نتوان كرد
غيرتم كُشت كه محبوب جهانى ، ليكن * روز و شب ، عربده با خلق خدا نتوان كرد
من چه گويم ؟ كه تو را نازكىِ طبع لطيف * تا به حدّيست كه آهسته دعا نتوان كرد
( حافظ )
* * *
مشكل عشق نه در حوصلهء دانش ماست * حل اين نكته به اين فكر خطا نتوان كرد
( حافظ )
3222 - غم عشق
باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است ؟ شمشاد سايهپرور من از كه كمتر است ؟ * از آستان پير مغان ، سر چرا كشم ؟
دولت در اين سرا و گشايش در اين در است * در كوى ما شكستهدلى مىخرند و بس !
بازار خودفروشى از آن سوى ديگر است * يك قصه بيش نيست غم عشق و اين عجب !
كز هركسى كه مىشنوم نامكرّر است * ما آبروى فقر و قناعت نمىبريم
با پادشه بگوى ! كه روزى مقدّر است * اى نازنين پسر ! تو چه مذهب گرفتهاى ؟
كين خون ما حلالتر از شير مادر است
( حافظ )
3223 - اعتقاد شيخ
« شيخ الرئيس » با وصف اينكه در آخر « شفا » و « نجات » به ثبوت معاد جسمانى پرداخته « غزالى » وى را به نافى آن گفته بعضى از محقّقين بر آنند كه : چون شيخ به ازليّت و ابديّت عالم قايل و معاد جسمانى هم منافى آن است بنابراين « غزالى » نسبت قول نفى را به وى داده .
3224 - طبقات
در باب نود و هفت از « ربيع الابرار » مذكور است : تمامى اشيا سه طبقهاند : « جيد » ، « وسط » و « ردى » ؛ وسط هر چيزى به از رديست ؛ سواى از شعر كه ردى بهتر از وسط است ؛ چه وسط در ذكر شعر كه بگويند اين شعر وسط است دليل قبح شعر است .