خانه در سوى انزوا كردن * رو به ديوار عزلَت آوردن
دل به يكباره بر خدا بستن * خاطر از فكر خلق بگسستن
بر در دل نشستن از پى پاس * تا به بيهوده نگذرد انفاس
ور ز غوغاى نفس امّاره * از جليسى نباشدت چاره
شو ! انيس كتابهاى نفس * انّها في الزمان خير جليس
مصحفى جوى ! روشن و خوانا * راست چون طبع مردم دانا
در حديث صحيح مصطفوى * باشد از خلق و سيرت نبوى
وز تفاسير آنچه مشهور است * كه ز تحريف مبتدع دور است
وز فروغ و اصول شرع هدى * آنچه لايق نمايد و اولى
وز فسون ادب چه نحو و چه صرف * و آنچه باشد در آن علوم شگرف
وز رسالات اهل كشف و شهود * وز مقالات اهل ذوق و وجود
آنچه باشد به عقل و فهم قريب * كه شود منكشف به فهم لبيب
وز دوانين شاعران فصيح * وز مقولات ناظمان مليح
آنچه قبضت كند به بسط بدل * چه قصايد چه مثنوى چه غزل
چون تو را جمع گردد اين اسباب * روى دل ز اختلاف خلق بتاب !
گوشه گير و گوش با خود دار ! * ديده عقل و هوش با خود دار !
بگذر از نفس و صاحبدل باش ! * حسب الامكان مراقب دل باش !
( سلسلة الذهب جامى )
3217 - از سر ارادت
احنّ شوقا الى ديار * لقيت فيها جمال سلمى
كه مىرساند از آن نواحى * نويد لطفى به جانب ما
به وادى غم منم فتاده * زمام فكرت به دست داده
نه بخت ياور نه عقل رهبر * نه تن توانا نه دل شكيبا
زهى جمال تو قبلهء جان * حريم كوى تو كعبهء دل
فان سجدنا اليك نسجد * و ان سعينا اليك نسعى
اگر به جورم برآورى جان * وگر به تيغم بيفكنى سر