تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1192

مساهمون:

ص١١٩٢
خانه در سوى انزوا كردن * رو به ديوار عزلَت آوردن دل به يكباره بر خدا بستن * خاطر از فكر خلق بگسستن بر در دل نشستن از پى پاس * تا به بيهوده نگذرد انفاس ور ز غوغاى نفس امّاره * از جليسى نباشدت چاره شو ! انيس كتاب‌هاى نفس * انّها في الزمان خير جليس مصحفى جوى ! روشن و خوانا * راست چون طبع مردم دانا در حديث صحيح مصطفوى * باشد از خلق و سيرت نبوى وز تفاسير آن‌چه مشهور است * كه ز تحريف مبتدع دور است وز فروغ و اصول شرع هدى * آن‌چه لايق نمايد و اولى وز فسون ادب چه نحو و چه صرف * و آنچه باشد در آن علوم شگرف وز رسالات اهل كشف و شهود * وز مقالات اهل ذوق و وجود آنچه باشد به عقل و فهم قريب * كه شود منكشف به فهم لبيب وز دوانين شاعران فصيح * وز مقولات ناظمان مليح آنچه قبضت كند به بسط بدل * چه قصايد چه مثنوى چه غزل چون تو را جمع گردد اين اسباب * روى دل ز اختلاف خلق بتاب ! گوشه گير و گوش با خود دار ! * ديده عقل و هوش با خود دار ! بگذر از نفس و صاحب‌دل باش ! * حسب الامكان مراقب دل باش !
( سلسلة الذهب جامى )

3217 - از سر ارادت

احنّ شوقا الى ديار * لقيت فيها جمال سلمى كه مىرساند از آن نواحى * نويد لطفى به جانب ما به وادى غم منم فتاده * زمام فكرت به دست داده نه بخت ياور نه عقل رهبر * نه تن توانا نه دل شكيبا زهى جمال تو قبلهء جان * حريم كوى تو كعبهء دل فان سجدنا اليك نسجد * و ان سعينا اليك نسعى اگر به جورم برآورى جان * وگر به تيغم بيفكنى سر