و سؤال شد : چرا اصحاب عيسى عليه السّلام بر آب مىرفتند و اين در اصحاب محمد صلّى اللّه عليه و إله نيست ؟
فرمود : اصحاب عيسى عليه السّلام به معاش كم قناعت كردند و اصحاب محمد صلّى اللّه عليه و إله به دغدغهء معاش گرفتار آمدند .
3202 - دشمن عاقل
كسرى به « بوذر جمهر » گفت : كه را خواهى كه عاقل باشد ؟ گفت : دشمنم ! گفت : از بهر چه ؟
گفت : اگر دشمنم را عقل باشد ، از وى امنم .
3203 - كفايت دانايى
زنى نزد « بوذر جمهر » رفته ، مسئله از وى سؤال نمود . « بوذر جمهر » گفت : جوابش حاضر ندارم . زن گفت : تو هردم از پادشاه ، به مبلغها رسيدى ، اكنون جواب مرا نتوانى گفت ؟ گفت :
اى زن ! پادشاه بر آنچه بدانم ، عطا كند اگر بر مجهول هم عطا فرمايد ، بيت المال كفايت نخواهد كرد .
3204 - اميد به عفو
« ابو نواس » را پس از مرگ در خواب ديدند ، از او پرسيدند : خدا با تو چه كرد ؟ گفت : بهخاطر اين دو بيت كه پيش از مرگ سروده بودم ، مرا بخشيد :
من أنا عند اللّه حتى اذا * اذنبت لا يغفر لي ذنبى
العفو يرجى من بنى آدم * فكيف لا ارجوه من ربى
* * * من نزد خدا چه كسى هستم كه اگر گناه كردم خدا آنرا نيامرزد ؛ ما عفو را از بنى آدم اميد داريم ، از چهرو آنرا از پروردگارم اميد نداشته باشم ؟
3205 - خسّت
لو أنّ دارك يا فلانى كلّها * ابر يضيق بها فسيح المنزل
و اتاك يوسف يستعيرك ابرة * ليخيط قدّ قميصه لم تقبل
* * * اگر خانهء تو اى فلانى سراسر سوزن باشد به گونهاى كه خانه تنگ شود و حضرت