تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1175

مساهمون:

ص١١٧٥

3149 - موسم عيش

نوبهار آن به كه عزم عشرت‌آبادى كنيم * بگذريم از بوستان ، وز دوستان يادى كنيم بلبلان از بوى نوروزى به فرياد آمدند * كم نه‌ايم از بلبلى ، ما نيز فريادى كنيم خيمه‌اى سلطان گل بر سبزه و صحرا زند * خيز ! تا آنجا رويم ، از دست دل دادى كنيم دهر بنياد جوانى مىكند ، ساقى كجا است ؟ * موسم عيش است تا ما نيز بنيادى كنيم « آذرى » ! چون آب در زنجير بودن تا به كى ؟ * چون صبا يك ره هواى سرو آزادى كنيم
( آذرى )

3150 - بلاى عشق

تا گفت بلى ، دل به بلاى تو درافتاد * هرگز ز بلاى تو نرست ، اين چه بلا بود ؟ ميل از طرف ما مشماريد كه در كاه * هر ميل كه بود از طرف كاهربا بود
( آذرى )

3151 - كسوت ما

سررشته حيات كس است و يقين نشد * تا تاروپود كسوت ما از چه رشته‌اند
( آذرى )

3152 - ناله از عشق

من نالهء آتشين نمىدانستم * من سوز دل حزين نمىدانستم نه نام به من گذاشتى و نه نشان * اى عشق ! تو را چنين نمىدانستم
( امير مغيث نحوى )

3153 - محرم

« امّى » لقبى كز انبيا اعلم بود * احمدنامى كه سرور عالم بود زان سايه به او نبود همراه كه بود * محرم جايى كه سايه نامحرم بود
( ناشناس )