3149 - موسم عيش
نوبهار آن به كه عزم عشرتآبادى كنيم * بگذريم از بوستان ، وز دوستان يادى كنيم
بلبلان از بوى نوروزى به فرياد آمدند * كم نهايم از بلبلى ، ما نيز فريادى كنيم
خيمهاى سلطان گل بر سبزه و صحرا زند * خيز ! تا آنجا رويم ، از دست دل دادى كنيم
دهر بنياد جوانى مىكند ، ساقى كجا است ؟ * موسم عيش است تا ما نيز بنيادى كنيم
« آذرى » ! چون آب در زنجير بودن تا به كى ؟ * چون صبا يك ره هواى سرو آزادى كنيم
( آذرى )
3150 - بلاى عشق
تا گفت بلى ، دل به بلاى تو درافتاد * هرگز ز بلاى تو نرست ، اين چه بلا بود ؟
ميل از طرف ما مشماريد كه در كاه * هر ميل كه بود از طرف كاهربا بود
( آذرى )
3151 - كسوت ما
سررشته حيات كس است و يقين نشد * تا تاروپود كسوت ما از چه رشتهاند
( آذرى )
3152 - ناله از عشق
من نالهء آتشين نمىدانستم * من سوز دل حزين نمىدانستم
نه نام به من گذاشتى و نه نشان * اى عشق ! تو را چنين نمىدانستم
( امير مغيث نحوى )
3153 - محرم
« امّى » لقبى كز انبيا اعلم بود * احمدنامى كه سرور عالم بود
زان سايه به او نبود همراه كه بود * محرم جايى كه سايه نامحرم بود
( ناشناس )