و منقصالعيشاند و اگر مطيع و منقاد شهوات و مضيق حقوق ملك و معرض از شكر باشند ، مستوجب عذاب اليم خواهند شد . سلطان حسن از اين مقدّمات برى و بر سران زمان در رتبهء سرورى است . معاويه را چون مناظرهء ايشان در دل اثر كرده ، فى الفور ترك خلافت نموده ، منزوى گرديد . مادرش وى را گفت : يكى را ولىّعهد خود كرده كه امر خلافت مختل نماند . گفت :
من كه جرعهء تلخ ترك خلافت را دركشم ، گناه ولىّعهد را به گردن نتوانم گرفت . بعد از آن يك ماه طول نكشيد كه متوفّى شد . مروى است : بعد از ترك خلافت ، مادرش وى را گفته كه كاش حيض مىبودى . معاويه گريست گفت : كاشكى چنان بودمى كه نه دوزخ را دانستمى و نه بهشت را .
3134 - تعبير كلاه
« صاحب ابن عباد » گفته : بعد از مرگ قابوس را در خواب ديدم كه مىگفت : در خواب چنين دانستم كه كلاهى به سر نهادهام و تعبيرش به رياست كردم ندانستم تعبير آن هلاك است كه عكس كلاه باشد ؛ سه روز از خواب نگذشت ، آن گذشت كه گذشت .
3135 - حجاب عشق
از آن ز حال من آگه نهاى كه هيچگهم * حجاب عشق به اظهار مدّعا نگذاشت
( ولى )
3136 - دام بلا
بسكه در صيد دل من برده شوخىها نگار * جستهام از دام و پندارم گرفتارم هنوز
( ولى )
3137 - پيغام
چو تأثيرى ندارد جز فراموشى برش قاصد * به نام غير گويد كاش پيغامى كه من دارم
( ولى )
3138 - دلبند
گر ز بىرحمى مرا از شهر بيرون مىكنى * دل كه در كوى تو مىماند ، به آن چون مىكنى ؟
( ميرزا اسماعيل )