3139 - آيت نوميدى
چون ، مرغ سحر ، آيت نوميدى خواند * شرمنده شدم من از دل و دل از من
( ضميرى )
3140 - پشيمان
دلا ! باز اين همه افسردگى چيست ؟ * به عهد گل چنين پژمردگى چيست ؟
اگر آزردهاى از توبهء دوش * دگر بتوان شكست ، آزردگى چيست ؟
شنيدم گرم دارى حلقهء دوش * « بهايى » باز اين افسردگى چيست ؟
( شيخ بهايى )
* * *
به بازار محشر من و شرمسارى * كه بسياربسيار كاسد قماشم
بهايى بهاى يكى موى جانان * دو كون ار ستانم بهايى نباشم
( شيخ بهايى )
3141 - عشرت
حلالت باد هرعشرت كه كردى « آذرى » ، در عشق * كه خوش مردانه رفتى ، جان من عاشق چنين باشد
( آذرى )
3142 - فرياد
در وصل ز انديشه دورى فرياد * در هجر ز درد ناصبورى فرياد
افسوس ز محرومى ديدار افسوس * فرياد ز دورى ضرورى فرياد
( ناشناس )
3143 - صفاى خاطر
مالك دنيا را گفته در صحرا جوانى ديدم ضعيفتر از هلال و نحيفتر از خلال نالان و مرتعش الاعضا ، اشك ديدهاش بر رخسار در سيلان است . گفتم : تو كيستى ؟ گفت : بندهاى كه از مولاى خود گريختهام . گفتم : ديگر بار به خدمتش رو و عذرها خواه ! گفت : عذر محتاج به حجّت