تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1173

مساهمون:

ص١١٧٣

3139 - آيت نوميدى

چون ، مرغ سحر ، آيت نوميدى خواند * شرمنده شدم من از دل و دل از من
( ضميرى )

3140 - پشيمان

دلا ! باز اين همه افسردگى چيست ؟ * به عهد گل چنين پژمردگى چيست ؟ اگر آزرده‌اى از توبهء دوش * دگر بتوان شكست ، آزردگى چيست ؟ شنيدم گرم دارى حلقهء دوش * « بهايى » باز اين افسردگى چيست ؟
( شيخ بهايى ) * * *
به بازار محشر من و شرمسارى * كه بسياربسيار كاسد قماشم بهايى بهاى يكى موى جانان * دو كون ار ستانم بهايى نباشم
( شيخ بهايى )

3141 - عشرت

حلالت باد هرعشرت كه كردى « آذرى » ، در عشق * كه خوش مردانه رفتى ، جان من عاشق چنين باشد
( آذرى )

3142 - فرياد

در وصل ز انديشه دورى فرياد * در هجر ز درد ناصبورى فرياد افسوس ز محرومى ديدار افسوس * فرياد ز دورى ضرورى فرياد
( ناشناس )

3143 - صفاى خاطر

مالك دنيا را گفته در صحرا جوانى ديدم ضعيف‌تر از هلال و نحيف‌تر از خلال نالان و مرتعش الاعضا ، اشك ديده‌اش بر رخسار در سيلان است . گفتم : تو كيستى ؟ گفت : بنده‌اى كه از مولاى خود گريخته‌ام . گفتم : ديگر بار به خدمتش رو و عذرها خواه ! گفت : عذر محتاج به حجّت
كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1173 | الشيخ البهائي العاملي / سنندجى / دريابارى