است و مرا حجّتى نيست . گفتم : شفيعى با خود ببر كه تو را شفاعت كند . گفت : شفعا از او خايفاند . گفتم : كار از آنچه تو مظنّه دارى آسانتر است . گفت : آن حديث اهل غرور است ؛ گيرم كه مولايم از من درگذشت ، اخلاص و صفاى خاطر از كجاست ؟
3144 - شرط غسل
يكى از جهلا ، از فقيهى سؤال نمود : چون غسل را بر لب جوى روم ، شرط غسل را از كدام جانب به تقديم رسانم ؟ گفت : از آن جانب كه لباست آنجاست تا از سرقت محفوظ باشد .
3145 - كفّاره
يكى از اهل بازار از « شعبى » پرسيد : كسى قبل از آنكه حريرى و يا چيز نظيفى از بهر اهل بيت خود بگيرد ؛ نماز عيد را گزارده باشد ، كفّارتش چيست ؟ گفت : دو درهم به فقيرى احسان كند .
ديگرى پرسيد : اين چه جوابى بود كه گفتى ؟ گفت : بلكه فقيرى به دو درهم خوشوقت گردد .
3146 - در نماز
عربى را گفتند : در نماز چه مىخوانى ؟ گفت : هجو « ابو لهب » و نسبتنامهء حضرت بارى يعنى سورهء مسد و اخلاص را .
3147 - ديوانهء عشق
آنرا كه قضا ز خيل عشّاق نوشت * آزاد ز مسجد است و فارغ ز كنشت
ديوانهء عشق را چه هجران ، چه وصال * از خويش گذشته را چه دوزخ ، چه بهشت
بىپا و سران دشت خونآشامى * مردند به حسرت و غم ناكامى
محنتزدگان وادى عشق تو را * هجران كشد و اجل كشد بدنامى
( ناشناس )
3148 - از آتش عشق
اوّل كه مرا عشق نگارم بربود * همسايهء من ز نالهء من نغنود
اكنون كم شد ناله چو دردم بفزود * آتش چو همه گرفت كم گردد دود
( شيخ ابو سعيد ابو خير )