تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1174

مساهمون:

ص١١٧٤
است و مرا حجّتى نيست . گفتم : شفيعى با خود ببر كه تو را شفاعت كند . گفت : شفعا از او خايف‌اند . گفتم : كار از آن‌چه تو مظنّه دارى آسان‌تر است . گفت : آن حديث اهل غرور است ؛ گيرم كه مولايم از من درگذشت ، اخلاص و صفاى خاطر از كجاست ؟

3144 - شرط غسل

يكى از جهلا ، از فقيهى سؤال نمود : چون غسل را بر لب جوى روم ، شرط غسل را از كدام جانب به تقديم رسانم ؟ گفت : از آن جانب كه لباست آن‌جاست تا از سرقت محفوظ باشد .

3145 - كفّاره

يكى از اهل بازار از « شعبى » پرسيد : كسى قبل از آن‌كه حريرى و يا چيز نظيفى از بهر اهل بيت خود بگيرد ؛ نماز عيد را گزارده باشد ، كفّارتش چيست ؟ گفت : دو درهم به فقيرى احسان كند . ديگرى پرسيد : اين چه جوابى بود كه گفتى ؟ گفت : بلكه فقيرى به دو درهم خوشوقت گردد .

3146 - در نماز

عربى را گفتند : در نماز چه مىخوانى ؟ گفت : هجو « ابو لهب » و نسبت‌نامهء حضرت بارى يعنى سورهء مسد و اخلاص را .

3147 - ديوانهء عشق

آن‌را كه قضا ز خيل عشّاق نوشت * آزاد ز مسجد است و فارغ ز كنشت ديوانهء عشق را چه هجران ، چه وصال * از خويش گذشته را چه دوزخ ، چه بهشت بىپا و سران دشت خون‌آشامى * مردند به حسرت و غم ناكامى محنت‌زدگان وادى عشق تو را * هجران كشد و اجل كشد بدنامى
( ناشناس )

3148 - از آتش عشق

اوّل كه مرا عشق نگارم بربود * همسايهء من ز نالهء من نغنود اكنون كم شد ناله چو دردم بفزود * آتش چو همه گرفت كم گردد دود
( شيخ ابو سعيد ابو خير )