تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1170

مساهمون:

ص١١٧٠
اى خواجه ! تو مرد خودفروشى * رخت تو درين دكان نگنجد يا دوست گزين ! « كمال » ، يا جان * در خانه دو ميهمان نگنجد
( كمال اسماعيل )

3126 - نشان دلدار

رفت دل از پى دلدار ، مپرسيد از من * كه دگر ما و تو را وعدهء ديدار كجاست اى خوش آن طالب دلدار كه در راه طلب * شوق در گوش دلش گفت كه : دلدار كجاست
( ميرزا قلى آملى )

3127 - خيال تو

خيال روى تو در خاطر است خلقى را * كسى ملاحظهء خاطر كدام كند نه آشنا و نه بيگانه‌اى نمىدانم * كه اختلاط چنين را كسى چه نام كند
( اهلى هروى )

3128 - افسانهء عشق

شرح غم عشق را بيان دگر است * داغ دل خسته را نشان دگر است تو فهم سخن نمىكنى معذورى * افسانهء عشق تو زبان دگر است
( اسماعيل ميرزا )

3129 - بار عشق

شادمان گشتم كه يكدم شد سبك از بار عشق * گر كسى ناگاه آهى از دل محزون كشيد
( ضميرى )

3130 - اندوه هرگز !

سقراط را گفتند : چيست تو را هرگز اندوهگين نمىبينيم ؟ گفت : از بهر اين‌كه مرا چيزى نيست كه اگر ضايع شود از فوت آن اندوه لازم آيد .