ايشان شروع به حركت نمود ، گفتمش بازگرد ، گفت ديگر به كجا بازگردم ؟
3109 - حكايت عاشق
از قدّ بلند يار و زلف پستش * وز كافرى دو چشم بى مى مستش
روزى به كليساى گبرم بينى * ناقوس به دستى و به دستى دستش
( ناشناس )
3110 - در فراق
رفتى و ز ديده خواب شد بيگانه * وز صبر دل خراب شد بيگانه
دور از تو چنان شبى به روز آوردم * كاندر نظر آفتاب شد بيگانه
( ناشناس )
3111 - بنى آدم
يكى از عرفا گفته : پدرت كه آدم است ، به گناهى از جنّت اخراج شد ، تو با كثرت ذنوب خواهى به جنّت روى ! ؟
3112 - بهشت و آدمى
يا ناظرا يرنو به عين راقد * و مشاهد للأمر غير مشاهد
تصل الذنوب إلى الذنوب و ترتجي * درك الجنان بها و فوز العابد
أنسيت أنّ اللّه أخرج آدما * منها إلى الدنيا بذنب واحد
( محمود وراق )
* * * اى آنكه با چشم خفته خيره شده و ناديدنىها را نگاه مىكنى گناه بر گناه مىافزايى و اميد راه يافتن به بهشت دارى ؟ فراموش كردهاى كه خداوند آدم را از بهشت بهخاطر يك گناه به سوى اين دنيا اخراج نمود ؟