تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1166

مساهمون:

ص١١٦٦
ايشان شروع به حركت نمود ، گفتمش بازگرد ، گفت ديگر به كجا بازگردم ؟

3109 - حكايت عاشق

از قدّ بلند يار و زلف پستش * وز كافرى دو چشم بى مى مستش روزى به كليساى گبرم بينى * ناقوس به دستى و به دستى دستش
( ناشناس )

3110 - در فراق

رفتى و ز ديده خواب شد بيگانه * وز صبر دل خراب شد بيگانه دور از تو چنان شبى به روز آوردم * كاندر نظر آفتاب شد بيگانه
( ناشناس )

3111 - بنى آدم

يكى از عرفا گفته : پدرت كه آدم است ، به گناهى از جنّت اخراج شد ، تو با كثرت ذنوب خواهى به جنّت روى ! ؟

3112 - بهشت و آدمى

يا ناظرا يرنو به عين راقد * و مشاهد للأمر غير مشاهد تصل الذنوب إلى الذنوب و ترتجي * درك الجنان بها و فوز العابد أنسيت أنّ اللّه أخرج آدما * منها إلى الدنيا بذنب واحد
( محمود وراق ) * * * اى آن‌كه با چشم خفته خيره شده و ناديدنىها را نگاه مىكنى گناه بر گناه مىافزايى و اميد راه يافتن به بهشت دارى ؟ فراموش كرده‌اى كه خداوند آدم را از بهشت به‌خاطر يك گناه به سوى اين دنيا اخراج نمود ؟