تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1165

مساهمون:

ص١١٦٥
كه عبارت از قدرت است . متكلّمين و حكما متّفق و در بين عقلا نزاعى نمىباشد ؛ ليكن حكما گويند : مشيّت فعل كه فيض محض است وجود به‌سان لزوم علم و ساير صفات كماليه لازمهء ذات حضرت بارى است و مستحيل الانفكاك است و اين‌كه ذات حق تعالى لازمه‌اش كمال است مسلّم است اما كمال او دايما اين كمال مخصوص باشد به حيثيتى كه غير آن قايم‌مقام آن نشود ممنوع است چه انفراد بالوجود چنان‌كه در حديث نبوى است : « كان اللّه و لم يكن معه شيء » نيز كمال است و عالم ارواح بسى از عالم اشباح شريف‌تر است ليكن حكمت بالغه الهى تا هنگام مقدّر مقتضى ايجاد عالم جسمانى است و اكثر افهام و عقول بدان سرّ آگاهى ندارند مگر آنان‌كه مشكات هدايت در دل ايشان منوّر گرديده آن هم قليل و بلكه اقلّ از قليل‌اند .
در ازل خاك وجود هركسى چون بيختند * حصّهء ما بىكسان با درد و غم آميختند
( جامى )

3106 - دشمنى

عدوّك من صديقك مستفاد * فلا تستكثرنّ من الصّحاب فإنّ الدّاء أكثر ما تراه * يكون من الطعام أو الشّراب
( ابن رومى ) * * * دشمن از ميانهء دوستان برمىخيزد ، زينهار كه دوستان زياده از حد نكنى همانا كه بيشتر دردها از خوردنىها و آشاميدنىهاست .

3107 - آفتاب

در كنج حجره گر نفتد نور آفتاب * اين حجره مانع است نه خورشيد منجليست
( جامى )

3108 - هجران و جان

هم رحلوا يوم الخميس عشيّة * فودعتهم لما استقلوا و وادّعوا و لمّا تولّوا ولّت النّفس معهم * فقلت ارجعي قالت إلى أين أرجع
* * * عصرگاه پنج‌شنبه برخواستند و وداع كردند و رفتند ، چون رفتند جان نيز با