تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1161

مساهمون:

ص١١٦١

3091 - حق العمل

از جمله وقايعى كه در بين « حسن صباح » و « نظام الملك » واقع شده : سلطان ملك شاه فرمان داد كه پانصد من سنگ مرمر از حلب به اصفهان حمل و نقل نمايند . از اهل بازار دو نفر را كه يكى ، چهار شتر و ديگرى شش شتر داشت به همان امر نامزد كردند ؛ ايشان را نيز هريك پانصد من مرمر بود كه به علاوهء پانصد من مقرّرهء سلطان به اصفهان ببرند . بعد از آن‌كه سنگ مقرّره به اصفهان رسيد ، سلطان بنا به رعايت حال آن دو نفر ، « نظام الملك » را گفت : هزار درهم حق العمل به ايشان عطا شود . وى نيز ششصد درهم را به صاحب شش شتر و چهارصد درهم را به صاحب چهار شتر داد . « حسن صباح » صورت ماجرا را معروض داشته ، گفت : « نظام الملك » مال سلطان را بىموقع به مصرف مىرساند صاحب شترها به هر شتر دوهزار من سنگ رخام داشته ، پانصد من سلطانى هم بر آن افزوده ، بايد ده شتر را از هزار و پانصد من هريك ، يكصد و پنجاه من بار باشد و صاحب شش شتر را به علاوهء پانصد من خود چهارصد من سلطانى مىرسد و صاحب چهار شتر كه آن‌هم پانصد من از خود داشته يكصد من سلطانى حمل و نقل از جانب سلطان نيز از قرار صد من دوصد درهم به ايشان عطا شده . حق صاحب شش شتر ، هشتصد درهم و حق صاحب چهار شتر ، دويست درهم است . گويند سلطان اگرچه ظاهرا بعد از وقوف به حقيقت از دقت فكر ، حسن حاصل نمود ليكن باطنا بر خاطرش گران آمد .

3092 - دوران فلك

حكماى اشراق بر آنند كه : حركت افلاك از طرب به ورود لمعات به وارق قدسيه و شوارق انسيه است ؛ پس دوران فلك به منزلهء رقص است از شدت طرب در رقص آن معد استفاضه اشراقات و هر اشراقى مستلزم طرب جديد است :
حامل الهوى تعب * يستخفه الطرب ان بكى يحق له * ليس ما به لعب تضحكين لاهية * و المحب ينتحب كلما انقضى سبب * منك جائني سبب تعجبين من سقمي * صحتى هي العجب
( ابو نواس ) * * *
كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1161 | الشيخ البهائي العاملي / سنندجى / دريابارى