تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1130

مساهمون:

ص١١٣٠
* * *
لا تخرجن من البيوت * لحاجة أو غير حاجة لا يقتنصك الجايعون * فيطبخونك شور باجة
( ناشناس ) * * * با نياز ، و بىنياز ، از خانه بيرون نيا ! كه گرسنگان تو را شكار كنند و بپزند و شوربا كنند . و در سال نهصد و هشتاد و هشت در تبريز نيز قحطى عظيم واقع گشته ، « شيخ بهايى » در آن منوال گفته :
لا تخرجن من البيوت * و كن لجوعك كالفريسة لا يخطفنك الجايعون * فيطبخون لهم هريسة
* * * از خانه برون نيا ! و بگذار ! تا گرسنگى تو را به درد . هان ! تا گرسنگان نربايندت ! كه از تو براى آنان هريسه خواهند پخت .

2981 - معرفت اللّه

باز مىگيرند ، چون استارها * نور از آن خورشيد ، اين ديوارها شيشه‌هاى رنگ‌رنگ ، آن نور را * مىنمايد اين‌چنين رنگى به ما چون نماند شيشه‌هاى رنگ‌رنگ * نورِ بىرنگت آنگاه ، دنگ خوى كن بىشيشه ديدن نور را * تا چو شيشه بشكند ، نَبوَد عَمى
( مثنوى معنوى ) * * *
ديدهء دل ، كو به گردون بنگريست * ديد كانجا هر دمى مينا گريست قلب ، اعيانست و اكسير محيط * ائتلاف خرقهء تن ، بىمحيط تو ، از آن روزى كه در هست آمدى * آتشى ، يا باد ، يا خاكى بُدى گر بر آن حالت تو را بودى بقا * كى رسيدى مر تو را اين ارتقا ؟ از مبدّل ، هستىِ اوّل نماند * هستى بهتر به جاى آن نشاند همچنين تا صدهزاران هست‌ها * بعدِ يكديگر ، دوم به ز ابتدا