2974 - وزارت
اهل لغت در اشتقاق لفظ « وزارت » ، اختلاف كرده يكى گفته : از « وزرى » مشتق است كه ملجأ باشد كما قال اللّه تعالى :
كَلَّا لا وَزَرَ * إِلى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمُسْتَقَرُّ
« 1 » يكى گفته از « ازر » مشتق است كه ظهر باشد ؛ چه وزرا ملوك را ظهيرند . يكى گفته از « وزر » مشتق است كه ثقل و عنا باشد ؛ چنانچه حق تعالى فرموده :
وَ وَضَعْنا عَنْكَ وِزْرَكَ
« 2 » يكى گفته از « وزرى » مشتق است كه به معنى « گناه » باشد ؛ يعنى وزرا ارتكاب ماثم ملوك مىكنند .
2975 - لقمهء عفو
مروى است : غضبان بن قبعثرى را نزد حجّاج آوردند ؛ در آن دم حجّاج لقمه در دست داشت گفت : به داناى توانا ! تا تو را نكشم اين لقمه را نخورم . غضبان گفت : پس آن به كه امير ، لقمه را به من كرامت كند و از سر خون من هم درگذرد كه سوگند خويش موجّه كرده و هم منّت جان بر من نهادهاى . حجّاج را از سخن وى خوش آمده ، لقمهاش در دهان گذاشت و خط عفو را بر صحيفهء آمال وى بگماشت .
2976 - امان طلبيده
در « انس النفوس » مسطور است : در آن حالت كه عمر بن خطاب ، « هرمز » را مىخواست به قتل رساند ، هرمز گفت : تشنهام . در ظرف چوبين ، آب از بهر وى آوردند از غلبهء بيم رعشه و تزلزل در اعضاى او پديد آمده ، عمر گفت : مترس ! تا آب نخورى ، غبار وجودت بر باد فنا ندهم .
هرمز كاسه را به زمين نهاده آب نخورد . پس از زمانى عمر به قتل وى فرمان داد . هرمز گفت : مرا تا آشاميدن آب مهلت دادى و آب را نياشاميدهام ، « انس » و « ابو سعيد خدرى » هر دو حضور داشتند ؛ بر صدق قول او گواهى دادند . عمر گفت : خدا او را بكشد ! امان از من طلبيده و من ندانستهام .
2977 - مدعى
در كتاب « حدايق » مسطور است : شخصى در عهد مأمون ادّعاى نبوّت كرده ، گفتند : معجزهات چيست ؟ گفت : سنگريزهها را به آب دراندازم آب شوند ؛ قدرى آب از بهر وى آوردند و سنگ ريزههايى را كه با خود داشتند ، در آب افكنده آب شد . گفتند : شايد در اين سنگها حيلهاى بهكار
هامش
( 1 ) . سورهء قيامت ، آيه 12 - 11 . ( حاشا ! پناهگاهى نيست * آن روز قرارگاه [ نهايى ] به سوى پروردگار توست . )
( 2 ) . سورهء شرح ، آيه 2 . ( و بار گرانت را از تو فرونهاديم ؟ )