چون سپيدى موى بر من ظاهر گشت ، صداى رحيل را شنيدم و ناليدم كه اين گويا اوّلين پود كفن من است .
2965 - نيزه فراموششده
چنين روايت كردهاند كه : شخصى بر پشت شخصى كه نيزه در دست داشت ، به عزم اينكه وى را به قتل رساند درآمده ، بيچاره از غلبهء دهشت و بيم ، نيزه را فراموش نموده ، آن شخص به غيظ و خشونت گفت : نيزه را بهكار گير ! گفت : نيزه را از ياد برده بودم و به يادم آوردى . پس اين سخن ضربالمثل شد .
2966 - به دنبال مطلوب
هم از امثال عرب است : « ذكرني فؤك حماري أهليين » « 1 » گويند : يكى را ، دو درازگوش مفقود شده ، به جستجوى آنها به هر سو مىشتافت ؛ زنى را كه نقاب بر رخسار آويخته مشاهده كرده پنداشت كه از اجمل نسوان است ، خر را فراموش نموده ، سر به دنبال وى هشت . چون ميدانوارى در پيش افتاد ، نقابى را كه گرفته بود ، بگشود . رويى ديد كه از سياهى رنگش چون روز روزگار بود ، همان دم تير مرادش به سنگ آمده ، از گمشدهگان خويش ياد آورده ؛ گفت : « ذكرني فؤك حماري أهليين » .
2967 - عوض كورى
يكى از ثقلا ، « بشّار اعمى » را گفت : در كريمه آمده كه كس را باز نگرفته تا كه عوضى به وى نداده باشند ، عوض كورى تو چيست ؟ گفت : نديدن چون تويى .
2968 - مسكين
يكى از حكما گفته : بنى آدم را مسكين مىتوان گفت ، كه جسم و دلش هر دو معيوباند خواهد از آن دو معيوب صحيحى استخراج كند .
هامش
( 1 ) . دهان تو ، مرا به ياد دو خر اهلى من انداخت .