تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1125

مساهمون:

ص١١٢٥
إذا كنت تبكي و هم جيرة * فكيف بذاك إذا ودعوا
( ناشناس ) * * * تو را فراق اندوهگين ساخته است ، پس چه مىكنى آيا بر فراق صبر خواهى كرد يا جزع ؟ اكنون كه ايشان همسايگانند تو ناله آغاز كرده‌اى ، پس چه خواهى كرد ، هنگامىكه وداع گفته راهى شوند ؟

2962 - جوانى و رحيل پيرى

لم أقل للشباب في دعة اللّه * و لا حفظه غداة استقلا زاير زارنا أقام قليلا * سوّد الصحف بالذنوب و ولى
( ناشناس ) * * * جوانى را نخواهم گفت در پناه خدا و در حفظ و عنايت او از من دور شو ! چراكه ما را مدّت كمى ملاقات كرد ليكن ، نامهء عمل ما را با گناه سياه كرد و رفت .

2963 - پيرى

قبّلتها و ظلام الليل منسدل * و لّمتي كبياض القطن في الظلم فدمدمت ثمّ قالت و هي باكية * من قبل موتي يكون القطن حشو فمي
( ناشناس ) * * * او را هنگامىكه شب ، پردهء سياه خويش را آويخت ، بوسيدم و سپيدى موهاى من در آن ظلمت چون پنبه نمايان بود ؛ او با ناراحتى گريست و بر من طعنه زد : آيا قبل از مرگ در دهان من پنبه مىگذارى ؟

2964 - رحيل مرگ

لما رأيت البياض لاح و قد * دنا رحيلي ناديت و احزني هذا و حق الإله أحسبه * أول خيط سدى من الكفن
( يمين الدوله ) * * *