إذا كنت تبكي و هم جيرة * فكيف بذاك إذا ودعوا
( ناشناس )
* * * تو را فراق اندوهگين ساخته است ، پس چه مىكنى آيا بر فراق صبر خواهى كرد يا جزع ؟ اكنون كه ايشان همسايگانند تو ناله آغاز كردهاى ، پس چه خواهى كرد ، هنگامىكه وداع گفته راهى شوند ؟
2962 - جوانى و رحيل پيرى
لم أقل للشباب في دعة اللّه * و لا حفظه غداة استقلا
زاير زارنا أقام قليلا * سوّد الصحف بالذنوب و ولى
( ناشناس )
* * * جوانى را نخواهم گفت در پناه خدا و در حفظ و عنايت او از من دور شو ! چراكه ما را مدّت كمى ملاقات كرد ليكن ، نامهء عمل ما را با گناه سياه كرد و رفت .
2963 - پيرى
قبّلتها و ظلام الليل منسدل * و لّمتي كبياض القطن في الظلم
فدمدمت ثمّ قالت و هي باكية * من قبل موتي يكون القطن حشو فمي
( ناشناس )
* * * او را هنگامىكه شب ، پردهء سياه خويش را آويخت ، بوسيدم و سپيدى موهاى من در آن ظلمت چون پنبه نمايان بود ؛ او با ناراحتى گريست و بر من طعنه زد :
آيا قبل از مرگ در دهان من پنبه مىگذارى ؟
2964 - رحيل مرگ
لما رأيت البياض لاح و قد * دنا رحيلي ناديت و احزني
هذا و حق الإله أحسبه * أول خيط سدى من الكفن
( يمين الدوله )
* * *