از سرازير شدن اشك كفايت مىكند و مرا به سوى تو حاجتى است و من از گفتن آن حيا مىكنم ، حاجتى كه هرگاه خواستم از آن بگذرم تو نيز از من رو برگرداندى ، دوست مىدارم كه از تو به وعدهاى فايز شوم و عمر من در اين درخواست سپرى شد شمشير ديدگان تو روزى مرا همواره دنبال مىكند و آن در جلو و اين پشت سر آن در حركت است . اين داستان من و حكايت من است و امر با توست ، پس قضاوت كن كه تو قاضى هستى .
2959 - در تلاطم عشق
تولع بالعشق حتى عشق * فلما استقل به لم يطق
رأى لجة ظنها موجة * فلما تمكن منها غرق
( شريف رضى )
* * * آنچنان در عشق طمع ورزيد كه ناگاه عاشق شد ، و ليكن در عاشقى تاب نياورد ، گويا تلاطمى را موج كوچكى پنداشت و چون از پس آن موج برنيامد ، غرق شد .
2960 - عتاب دوست
عتاب ليس ينقطع * و عذرى ليس يستمع
و مقتدر على قتلي * بهجراني و له ولع
يواعدني و يخلفني * و يدنو ثم يمتنع
فلا هجر و لا وصل * و لا يأس و لا طمع
( ناشناس )
* * * عتاب او قطع نمىشود و عذر مرا نيز نمىشنود ، بر قتل من با هجر خويش كم بسته و بسيار به اين كار مشتاق است ، مرا وعده مىدهد و خلف مىكند و نزديك مىشود و روى بر مىگرداند ، پس من نه در هجرم و نه در وصل و نه در نااميدى و نه در طمع .
2961 - اندوه فراق
شجاك الفراق فما تصنع * اتصبر للبين أم تجزع