تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1124

مساهمون:

ص١١٢٤
از سرازير شدن اشك كفايت مىكند و مرا به سوى تو حاجتى است و من از گفتن آن حيا مىكنم ، حاجتى كه هرگاه خواستم از آن بگذرم تو نيز از من رو برگرداندى ، دوست مىدارم كه از تو به وعده‌اى فايز شوم و عمر من در اين درخواست سپرى شد شمشير ديدگان تو روزى مرا همواره دنبال مىكند و آن در جلو و اين پشت سر آن در حركت است . اين داستان من و حكايت من است و امر با توست ، پس قضاوت كن كه تو قاضى هستى .

2959 - در تلاطم عشق

تولع بالعشق حتى عشق * فلما استقل به لم يطق رأى لجة ظنها موجة * فلما تمكن منها غرق
( شريف رضى ) * * * آن‌چنان در عشق طمع ورزيد كه ناگاه عاشق شد ، و ليكن در عاشقى تاب نياورد ، گويا تلاطمى را موج كوچكى پنداشت و چون از پس آن موج برنيامد ، غرق شد .

2960 - عتاب دوست

عتاب ليس ينقطع * و عذرى ليس يستمع و مقتدر على قتلي * بهجراني و له ولع يواعدني و يخلفني * و يدنو ثم يمتنع فلا هجر و لا وصل * و لا يأس و لا طمع
( ناشناس ) * * * عتاب او قطع نمىشود و عذر مرا نيز نمىشنود ، بر قتل من با هجر خويش كم بسته و بسيار به اين كار مشتاق است ، مرا وعده مىدهد و خلف مىكند و نزديك مىشود و روى بر مىگرداند ، پس من نه در هجرم و نه در وصل و نه در نااميدى و نه در طمع .

2961 - اندوه فراق

شجاك الفراق فما تصنع * اتصبر للبين أم تجزع
كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1124 | الشيخ البهائي العاملي / سنندجى / دريابارى