تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1123

مساهمون:

ص١١٢٣

2956 - جامهء خز و پشمينه

در يكى از كتب تاريخ مسطور است : سفيان ثورى ، « امام جعفر بن محمد صادق عليهما السّلام » را ديد كه جبّهء خز دربر داشت ، گفت : اين لباس ، مخالف لباس آبا و اجداد توست . امام صادق عليه السّلام دامن جبّه را برچيده ، پشمينه‌اى در زير آن پوشيده بود . گفت : اين از بهر خدا و آن از بهر مردم . سفيان نيز كه دامن را بالا كرد ، جامه‌اى لطيف در زير جبّه صوف پوشيده بود . امام صادق عليه السّلام گفت : تو چرا چنين كرده‌اى ؟ ! وى هم گفت : اين از بهر خدا و آن از بهر مردم .

2957 - درد فراق

لما نظر الجسم نحيفا نهكا * من فرقة دق لضعفى و بكا و ارتاح و قال لى أما قلت لكا * ما يمكنك الفراق ما يمكنكا
* * * چون جسم ضعيف از بين رفتهء مرا از فراق خويش ديد بر من ترحم كرد و گريست و محبت كرده و گفت : آيا تو را نگفتم كه تو را فراق ممكن نيست ؟

2958 - رضايت دوست

يا كثير الصدود و الأعراض * أنا راض بكل ما أنت راض هات باللّه يا حبيبي قل لي * أين ذاك الرضا و ذاك التقاضي صار لى فيك شهرة و حديث * مستفيض عن مدمح فياض إن لي حاجة إليك و أني * في حيا من ذكرها و انقباض حاجة مذ اردتها في التعريض * عنها و أنت في الأعراض اشتهى أن أفوز منك بوعد * ودع العمر ينقضي في التقاضي أملي منك دونه سيف لحظ * ذاك مستقبل و هذا ماضي هذه قصتي و هذا حديثي * و لك الأمر فاقض ما أنت قاض
( بهاء زهير ) * * * اى آن‌كه بسيار راه مىبندى و اعراض مىكنى ، من بدان‌چه تو بر آن راضى باشى ، راضيم . اى دوست من ، تو را به خدا سوگند بيا و بگو آن رضايت و آن طلب كجا رفت . از من به‌خاطر تو شهرت و گفتارى ميان مردمان افتاده است كه