دواى امور ممكن و دواى صبر مشكل است .
2952 - مرگ اعشى همدان
حجّاج كه « اعشى همدان » را مقتول مىكرد ، گفت : تو آنى كه گفته :
فأصابنى قوم و كنت أصبتهم * فاليوم أصبر للزمان و أعرف
و إذا تصبك من الحوادث نكبة * فاصبر فكلّ غيابة تتكشّف
* * * به قومى برخوردم و با ايشان ملاقات كردم ، كه ناچار به صبر شدم و مىدانم ، كه اگر از حوادث روزگار ناخوشى به تو رسيد ، صبر كن كه پس از هر سختى آسانى است .
حجّاج گفت : قسم به حىّ دانا ! سايهاى بر تو افكنم كه ابدا زايل نشود . پس گفت : دوشش را از بار سرسبك ساختند .
2953 - صبر
اصبر إذا بدهتك نائبة * ما عال منقطع إلى الصبر
الصبر أولى ما اعتصمت به * و لنعم حشو جوانح الصدر
( ناشناس )
* * * صبر پيشه كن چون حوادث روزگار تو را غافلگير نمود ، كار بر كسى كه صبر پيشه كرد ، سنگين نشد . صبر بهترين چيزى است كه به آن توانى درآويخت و بهترين چيز براى پر كردن اطراف قلب آدمى صبر است .
2954 - شرح صدر
قد عشت في الدهر أطوارا على طرق * شتى و قاسيت منه الحلو و البشعا
كلا بلوت فلا النعمى تبطرني * و لا تخشعت من لاوايه جزعا
لا يملأ الأمر صدري قبل موقعه * و لا يضيق به صدري إذا وقعا
( عبد العزيز كلابى )
* * * در روزگار به انحاى مختلفى زندگى كرده و بر شيرينى و قبايح آن مقاومت