تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1108

مساهمون:

ص١١٠٨

2905 - حكايت مضحك

« اصمعى » حكايات مضحك را كه از مخترعات خودش بود ، پيوسته از بهر تفريح خاطر هارون الرشيد به ذكر آن‌ها مىپرداخت . در يكى از كتب تاريخى مذكور است : روزى اصمعى را ملالى حاصل شده به نزد هارون رفت ؛ هارون گفت : چيزى را كه ديده يا شنيده باشى ذكر كن ! اصمعى نيز حكايتى را از بهر وى به رشتهء بيان كشيده چون فارغ شد ؛ هارون پرسيد : اين حكايت را از كجا آوردى ؟ اصمعى گفت : در بين هر دو در .

2906 - عقاب و ثواب

« محمّد بن ابراهيم موصلى » گفته كه : مرد قبيح الوجه كريه المنظر احول معمّرى را در يكى از قبايل مذكور ساختند ، من نيز به ملاحظهء او رفتم و آن‌چه شنيده بودم بسى بدتر از آن ديدم ؛ عجب‌تر اين‌كه زوجهء خردسالى داشت كه به حسن و لطافت زليخاى عهد را همسر بود . آن مرد هميشه به ضرب و شتم ، وى را منزجر مىداشت ؛ من نيز خواستم كه به صدد منع وى درآيم . زن گفت : زبان نگه‌دار ! يقين دارم كه از وى حسنه سر زده و از من گناهى ؛ حق تعالى وى را عقاب گناه من و مرا ثواب حسنهء او ساخته است .

2907 - درس عشق

خوش آمد گل ، وز آن خوشتر نباشد * كه در دستت به‌جز ساغر نباشد
* * *
زمان خوشدلى درياب ! درياب ! * كه دايم در صدف گوهر نباشد بيا اى شيخ در خمخانهء ما ! * شرابى خور ! كه در كوثر نباشد عجب راهيست راه عشق ! كانجا * كسى سر بر كند ، كش سر نباشد بشوى اوراق ! اگر همدرس مايى * كه علم عشق ، در دفتر نباشد كسى گيرد خطا بر نظم حافظ * كه هيچش لطف در گوهر نباشد
( حافظ ) * * *
بخت ار مدد كند كه كَشَم رخت سوى دوست * گيسوى حور ، گرد فشاند ز مفرشم
( حافظ )