تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1105

مساهمون:

ص١١٠٥
خشمگين گشته ، خيثم را گفت : چون بىوقت و هنگام طعام آورده‌اند ، اصحاب صفه را به تناول آن برگماريد . صاحب طعام گفت : آن به امير طعام را به ميزان اشتها سنجد اگر با طبع لطيف موافق آمد فبها و الّا از گلو باز داد به اصحاب صفه گداز چون سرپوش سر پوشيد خود را آشكار كرده مطعمات را كه مرغ و ماهى و حلوا بود در نظر جلوه دادند اشتها غلبه كرده ديگران را از اكل آن مانع آمد ؛ پس گفت : طعام را برداريد و از بهر من نگهدار اصحاب صفه را كه طلبيده بودند خيثم را گفت : هريك از آن‌ها را ده سوط بزن و اخراج كن كه شنيده‌ام در صفّه مسجد ، اخراج نفخ از ايشان واقع شود و بر در مسجد بول مىكنند .

2896 - حال ديوانه

يكى از امرا از يكى از ديوانگان اصفهان پرسيد : حالت چگونه است ؟ ديوانه گفت : حال كسى كه فضولات از وى مكرّم‌تر بود ، بايد چه‌سان باشد ؟ گفت : يعنى چه ؟ گفت : فضولات را با الاغ مىبرند و من پياده به راه روم .

2897 - آلت فسق

يكى از شحنگان ، چنگ‌زنى را كه چنگ همراه داشت ، نزد « ابو حنيفه » آورد كه چوب حدّش زند « ابو حنيفه » گفت : حدّ بر او لازم نيست . شحنه گفت : آلت فسق با خويشتن دارد . گفت : هركه را بينى ، آلت فسق هست و مستوجب اين حدّ نيست .

2898 - عقوبت يا انتقام

شخصى را كه عقوبت بر او ثابت بود ، به نزد منصور آوردند و امر به عقوبت وى كرد گفت : يا امير ! انتقام عدل است و تجاوز از عقوبت به از انتقام ؛ نشايد امير پست‌تر را اختيار و عالى را ترك نمايد ، منصور از عقوبت وى درگذشت .

2899 - عزّت فقر

خلقان لا أرضاهما لفتى * بطر الغنى و مذلة الفقر فإذا اغتنيت فلا تكن بطرا * و إذا افتقرت فته على الدهر
( ناشناس )
كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1105 | الشيخ البهائي العاملي / سنندجى / دريابارى