تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1110

مساهمون:

ص١١١٠
عظيمى بر ايشان جارى شده ، مجموع غرق گشتند ؛ مگر قليلى كه نزديك به كوهسار بودند خلاصى يافته باشند ؛ خليفه فى الفور « ابن عيسون » را طلبيده ، وى را به خلعت فاخر و صلات و جوايز متكاثر بهره‌مند نمود .

2912 - عاجز از تصوّر

مليون و حكما متّفق‌اند كه : علم حق تعالى حضورى و به جميع معلومات ، چه كلى و چه جزيى بدون ارتسام صور محيط است ؛ پس نفس اشيا در نزد حق تعالى ، حاضر و منكشف و اعتراض مشهوره را نيز جواب مشهور است ؛ چه حضور معدومات بلكه ممشعات ، در نزد حقّ جلّ و علا طورى است وراى طور عقل ، تصور آن ازجمله ممكنات نيست ؛ بديهى است كه خداوند عالم به جميع اشيا كه معلول دست اويند ، عالم و ليكن علم ما به كيفيت آن ، قاصر و استكشافى از آن جهل نداريم زيرا كه علمش عين ذات و استكشاف از جهل به علمى كه عين ذات او است نمىتوان كرد و علمش به معلومات منظومى در علم بالذات است كه شهود علمى باشد . شيخ « ابو على » تصريح نموده و كلام « بهمنيار » نيز اشاره بر اين است كه گفتيم ؛ پس بعد از اعتراف به عجز از تصوّر ذات نبايد تمنّاى علم عين ذات او كنى و حال آن‌كه درب‌هاى آن علم ، به كلى مسدود و عقل عقلا در ادراك كنه ذاتش كه هزارهزار حجاب در ميان است متحيّر خواهد بود .

2913 - حكايت آسيابان

يكى از زهاد ، پيرزنى را كه آسيابان بود ، گفت : اگر گندمم را آرد نكنى ، الاغت به سنگ مبدّل گردد . پيرزن گفت : اگر دعاى تو مستجاب است ، الاغ مرا بگذار ، گندم خود را آرد كن !

2914 - نهايت بلا

و لو أني استزدتك فوق ما بي * من البلوى لاعوزك المزيد و لو عرضت على الموتى حياة * بعيش مثل عيشي لم يريدوا
* * * اگر تمنا كنم كه تو را بيش از من بلا برسد ، افزون از من بيچاره نخواهى شد و اگر زندگانى مرا بر مردگان عرضه كنند ، اراده اين زندگى نخواهند كرد .
كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1110 | الشيخ البهائي العاملي / سنندجى / دريابارى