از حرارت عشق يكديگر مىسوختند . در كتاب « لسان المحاضر و النديم » مذكور است : روزى غريبه از محمّد استسفا نمود كه حالت چهسان است ؟ گفت : « أشقى و اللّه مما كان » بدتر از آنكه بوده ؟ غريبه گفت : مايل به ديگر شو ! كه تسلّى حاصل كنى . « محمّد بن حامد » گفت : اگر بلا به اختيار من مىبود آنچه تو گفتى پذيرفتمى . پس غريبه گفت : تعب و تصديع در صورت اميدوارى به از راحت است ؛ چنانچه شاعر گفت :
تعب يطول مع الرجاء لدى الهوى * خير له من راحة في اليأس
* * * سختى طولانىمدت از عشق كه اميد آسايش بدان برود ، از آسايش در حالت نوميدى بهتر است .
گويند : غريبه را سيل اشك از چشم جارى شده ، مأمون بر آن حال مطّلع گرديده ، گفت : وى را جبّه خشن درپوشند و به محبس برند و غذاى وى را از نان و نمك محيّا دارند مدتى بدان قرار در حبس بوده تا كه سوء حال او را به امير عرضه داشتند ؛ پس امير را رحم بر وى آمده به احضار وى فرمان داد . حين كه از در زندان برون آمد گفت :
حجيوه عن نظري فمثل شخصه * في القلب فهو محجب لا يحجب
* * * در ديدهام پيدا نيست و چون اويى در قلب من است كه كسى را ياراى پوشاندن از آن نيست .
مأمون گفت : اين زن ، نه زنى است كه رستگار شود .
2903 - گزش سگ ديوانه
« علّامه » در « شرح قانون » ذكر كرده : ابن مسعود را سگ ديوانه گزيده بود ، بولش را كه در شيشه مىريختند شكل سگ بچّههاى كوچك از آن پديدار مىشد چون از شيشه به ظرفى ديگر مىشد اثر و عينى از آنها به نظر درنمىآمد علّامه گفته : اين از جملهء غرابت است و معلل به علتى مىباشد .
2904 - فهم سامع
حكما گفتهاند : نشاط گوينده ، به مقدار فهم سامع است ؛ چنانچه عارف رومى گفته :
اين سخن ، شير است در پستان جان * بىكَشنده ، شير ، كى گردد روان ؟
( مولانا )