تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1109

مساهمون:

ص١١٠٩

2908 - صنعت پا

يكى از كنيزكى رقاص پرسيد : صنعت در دست تو است ؟ گفت : نه در پاى من است .

2909 - خمر و خنزير

ابو عينا به نزد رسول روم كه در حضور متوكّل بود ، رفته چون مجلس شراب را آراستند رسول از ابو عينا پرسيد : حق تعالى خمر و خنزير را بر ما حرام كرده چرا در يكى نافرمانى كنند و در يكى اطاعت ورزند ؟ ابو عينا گفت : من هرگز لب از شراب نيالوده‌ام از ميخوارگان بپرس ! رسول گفت : من خود جواب خود گويم ؛ حق تعالى خنزير را كه حرام كرده « نعم البدلش » كه گوشت برّه باشد موجود است ليكن شراب را بدلى كه شايد ممكن نيست .

2910 - بوسه و ترس

أقبله على جزع * كشرب الطاير الفزع رأى ماء فأطعمه * و خاف عواقب الطمع فصادف فرصة فدنى * و لم يلتذ بالجرع
* * * او را در حال جزع مىبوسم چونان پرنده‌اى كه در حال ترس آب مىنوشد . آب ديده‌ام و در آن طمع كرده‌ام و از عاقبت طمع مىهراسم فرصتى براى نزديك شدن دست داد و از اين جرعهء كم لذتى دست نداد .

2911 - سيل يا طوفان

صاحب « كامل التواريخ » گفته : در رويدادهاى سال چهارصد و هشتاد و نه مذكور است كه : شش كواكب سيّار در برج « حوت » جمع و منجّمين به طوفانى كه در شدّت به طوفان نوح قريب باشد حكم كرده بودند . خليفه « ابن عيسون منجّم » را كه مهارت عظيم داشت ، احضار و چگونگى را از او استفسار نموده ، گفت : در طوفان نوح سيّارات هفتگانه در برج « حوت » جمع آمده ، اكنون شش كواكب جمع گشته ، « زحل » داخل نيست و دلالت بر اين كند كه سواد اعظمى و يا بقعه غرق شود . خليفه از شهر بغداد انديشناك شده ، فرمان داد بندى را كه مانع دخول آب باشد بر اطراف شهر كشيدند . از اتفاق حجّاج در آن وقت و هنگام با جمعى كثير به وادى المناقب نزول نموده ، سيل